تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
تا توانى شاد در منزل رسى * شه شوى و غور كار دل رسى تا ببينى مكر ابليس لعين * تا توانى كرد فرق ماء و طين تا كه گوشت نشنود بانگ خران * تا شوى ناظر به راز بلبلان « 1 » تا نيارى رحم بر عقل معاش * تا ببينى عقل كل مشهور و فاش عقل و علم سر همى بايد كه تا * شخص گردد عارف حق ، اى فتى زانكه اندر روى آيت پرده‌هاست « 2 » * حسّ صورت مىنداند چپ ز راست اين مثل بشنو به گوش جان و دل * تا نگردى گرد بلهان خجل آن حكيمان صور در ملك هند * مانده در كِل در خيال چون و چند كه همىدارند اين جسم و صور * بس عزيز و باوقار و معتبر آن حيات بىثبات ناقبول * كه نيابد وزن در كفّهء عقول آن نفس كه گاو و خر دارد يقين * در لجامش مىكنند اندر جبين دم همىبندند آن مستان آز * كه همىنازند با عمر دراز گيرم اى هندو كه آن عمر بلاغ * بگذرانى در جهان مانند زاغ رزق زاغ اندر جهان پيداست ، چيست * بر چنين عمرى همى بايد گريست چون ندارى چشم دل اى جمله گوش * قانعى بر صورت و بانگ و خروش هندويان بىبصارت اى امير * بىوقوف‌اند از طيور و از صفير اين شنيدستند از استاد راد * كه نگهدار نفس يابد مُراد آن نفس چون باد تمر و گند سير * در درونشان افكند صد دار و گير زان همىدارند آن دم در درون * تا كه گردد عمرشان از حد فزون مىندانستند كان داناى سرّ * مىنمايد راهشان در فعل برّ فعل برّ و علم سرّ اى بىخبر * هست در انفاس پير راهبر تو نفس دربند كن در پيش او * تا دلت زنده شود از فضل هو كان نفس دارد حيات جاودان * اين نفس هركو پذيرد يافت جان قول و فعل اهل صورت اى جوان * جمله مىبين در شعار اين بيان
هامش
( 1 ) . س : ابلهان . ( 2 ) . س : پرده‌هاست .