اضرّ بدنياه فآثروا ما يبقى على ما يفنى » در عين مملكتدارى و غلواى شهريارى خزاين اموال در طلب مرضات ملك متعال ايثار كرده و روى نياز به درگاه پادشاه بىنياز آورده باشد به نسبت با فرزندى ، ملك فطرتى ، فلك فطنتى ، فريدون رامشى ، افلاطون دانشى ، اسكندر رايتى ، ارسطو درايتى ، سليمان رتبتى ، لقمان حكمتى ، هرآينه شمع سعادت و كامرانى [ وجود او ] به اين نصيحت افروخته شود و لباس دولت جاودانى او به رشته اين نصيحت دوخته گردد « 1 » و هر موعظتى كه مبتنى بر اساس چنين نصيحت باشد تا قيام ساعت اختلال به قواعد آن راه نيابد و هر كلامى كه مؤسّس بر چنين قاعدهاى بود تا ساعت قيام سستى و خلل نپذيرد . لا جرم سبب تأليف اين كتاب رايق و موجب تسطير اين خطاب فايق آن بود كه شهريار فرخنده بخت و تاجدار فرازندهء تخت كه با كمال سلطنت رغبت صحبت درويشان داشت و همّت شريف بر جمعيّت خاطر ايشان مىگماشت و با شكوهى « 2 » كه كوه از آتش مهابت او مىگداخت ، چون صوفيان صافى دل با اهل فقر 6 / 11 و مسكنت مىساخت و در ميان فقرا ، به تخصيص با اين درويش ، طريقهء ارادت مىورزيد و مراسم حسن عقيدت از سر اخلاص به تقديم مىرسانيد . اين سرافراز با دولت و سپهدار صاحب صولت چون آثار طريان اجل را معاينه ديد و طاير امل او را هنگام طيران رسيد از آنجا كه حسن اعتقاد او بود از براى استمداد همّت ، اين فقير را طلب نمود و بعد از استطلاع طلايع انوار حقايق و استكشاف غوامض اسرار دقايق چون بهجت و سرور و راحت و حبور دريافت فرزند اعزّ ارجمند خود را طلب داشت و همّت كيميا خاصيّت بر نصيحت او گماشت و گفت : اى راحت جراحت دل مستمند و مرهم روح مجروح دردمند و اى سرمايهء زندگانى و ميوهء باغ كامرانى و اى يادگار عمر گرامى و فهرست روزنامهء 6 / 20 نيكنامى .
اى گل باغ زندگانى من * غمگسار غم نهانى من
اى كه دل را چو جان شيرينى * بىتو تلخ است زندگانى من
غم و اندوه و محنت آمد و رفت * طرب و عيش كامرانى من
روز وصلم شب جدايى گشت * شام شد صبح شادمانى من
هامش
( 1 ) . عبارات با توجه به مطالب بعد اندكى مضطرب به نظر مىرسد عينا نقل شد . ر . ك : مقدّمه .
( 2 ) . ن : سكونتى .