تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 7

مساهمون:

ص٧
تنم از درد غم چنان بگداخت * كه نشان گشت بىنشانى من نيم‌جانى است پيشكش كنمت * بيش از اين نيست ارمغانى من
و بعد از مخاطبه در باب نصايح فرمود : اوّلا بايد كه در امتثال اوامر الهى و در اجتناب از زواجر و مناهى اهتمام تمام به تقديم رسانى و در طلب معرفت بارى و سلوك طريقهء عبوديّت كوشش بليغ و سعى جميل مبذول دارى و به علم و عقل آراسته باشى و به مصاحبت نيكوكاران از علما و صلحا و ارباب فقر و مسكنت رغبت نمايى و از صحبت بدكرداران اجتناب كنى و معدلت و راستى را شعار خودسازى و به حال مظلومان به نفس خويش پردازى و از تقوى توشهء آخرت مهيّا گردانى و از محاسبهء اعمال و مراقبهء احوال خود غافل نگردى و متواضع و بردبار و نيكواخلاق و پاكيزه روزگار و بلندهمّت باشى و دنيا بر دين اختيار نكنى و هوا بر حكم خدا ترجيح ننهى و هميشه هشيارى و بيدارى پيشه كنى و از روز طريان اجل و طيران طاير امل و از اهوال و افزاع قيامت و ملاقات خداى ، عزّ و جلّ ، انديشه كنى و در خدمت حضرت خاقانى 7 / 12 كه مورث سعادت دو جهانى است ، مساهلت جائز ندارى و چنان كه از من ديده‌اى عمر گرامى در نكونامى و وفادارى و حق‌گزارى و فرمانبرى والى ولىنعمت بسر برى و ناموس پدر و آبروى خود نگاه دارى و وظيفهء شكر نعمت و حسن خدمت به جاى آرى و در مراعات جانب والده و اعلاى درجهء او دقيقه‌اى فرونگذارى ، و در زمان رفع حاجات به حضرت رفيع الدّرجات مرا به دعاى خير ياد آرى و همهء اركان دولت و اعيان خدمت را به چشم من بينى و مقادير همه بشناسى و تنزيل هر يك در منزلش لازم شمارى و در جريان احكام پادشاهى طريق مصابرت پيش نهى و رضا به قضاى الهى دهى و قدر قابل دولت را روز به روز درافزايى و در تعليم و ارشاد مسترشد تقصير ننمايى و جزم با توكّل يار كنى و به معاونت هر دو در ضبط مملكت كار كنى و در رعايت جانب رعايا و كفايت مهمّات كافّهء برايا معاملت به وجهى نمايى كه ، مصراع :
نيابد هيچ طاعن جاى طعنى .
و فرمود : تا اين مقال هم برين منوال نوشته آيد . راستى چون در اين كلمات تأمّل نمودم هر يكى را از « جوامع الكلم » « 1 » دريافتم و قابل آن ديدم كه ارباب ضماير منيره و اصحاب سراير مستنيره از هر كلمه‌اى از آن كلام فهرست بابى سازند ، بل ديباچهء كتابى
هامش
( 1 ) . ر . ك : حواشى .
ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 7 | كمال الدين حسين بن حسن خوارزمي / مهدى درخشان