تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 3

مساهمون:

ص٣
خالق و احاديث امين صادق 3 / 2 بر اين معنى ناطق است كه
« وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ »
« 1 » « كنت كنزا مخفيّا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق » تفسير قول بارى از شيخ عبد اللّه انصارى 3 / 2 بشنو كه مىگويد : گفت : گنجى بودم پنهانى خواستم كه خود آشكارا شوم آدم آفريدم و كمال اين معرفت دست نمىدهد مگر به مكارم اخلاق و تزكيهء نفس و تصفيهء باطن ، و اين معنى روى ننمايد مگر به نصيحت ناصحان ، و با شفقت و ارشاد مرشدان با مرحمت ، لا جرم از براى تتميم اين مراد به بعثت انبيا و رسل احتياج افتاد ، چنان كه خواجه ( ع ) مىفرمايد : « بعثت لاتمّم مكارم الأخلاق » 3 / 7 پس كمال دين و جمال يقين كه عبارت است از تخلّق به اخلاق اللّه آراسته و پيراسته نگردد بىنصيحت ناصح مشفق و داعى مهربان و لهذا حضرت خواجه ، عليه السّلام ، به موعظت حسنه مأمور شد كه
« ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ »
« 2 » و هيچ شبهه نيست كه گشايش در اين سعادت ، اعنى برخوردارى از ثمرهء شجرهء نصيحت به شرطى چند باز بسته است كه بعضى به ناصح تعلّق دارد و بعضى به سامع . امّا آنچه به ناصح تعلّق دارد اوّل آنكه ناصح مىبايد كه متّصف باشد بدان صفات حميده و اخلاق پسنديده كه تحريض مىكند بر اكتساب آن تا امتثال امر « عظ نفسك فان اتّعظت فعظ النّاس « 3 » » كرده باشد و داخل نشود در زمرهء طايفه‌اى كه موسوم‌اند به سمت توبيخ
« أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ »
« 4 » و لهذا حق ، سبحانه و تعالى ، در حقّ خواجه - عليه السّلام - كه مبعوث بود از براى تتميم مكارم اخلاق فرمود :
« إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ »
« 5 » و خود كدام خلق از اين عظيم‌تر باشد كه چون قومى نادان الم بر دندان مبارك او رسانيدند گفت : « اللّهمّ اهد قومى فانّهم لا يعلمون . »
مرا نيست حاجت به عذر گناه * كه دارم ز احسان او عذر خواه
و از اين روى كه اتّصاف ناصح به صفات جميلهء ماثوره شرط است ؛ امام الائمّه ، سراج الامّه ، مقتداى هر صوفى ، ابو حنيفه كوفى 3 / 22 [ رض ] فى الحال جواب ندادى كه سايل از او سؤال كرد كه وضو به اعانت و آب ريختن خادم اولى يا بىاعانت ؟ اوّل به خانه رفت و باز آمد و بعد از آن گفت : چون اجر به قدر تعب است و تفرّد در طاعت مستحبّ ، پس
هامش
( 1 ) . ذاريات ( 51 / 56 ) . ( 2 ) . نحل ( 16 / 125 ) . ( 3 ) . ر . ك : حواشى . ( 4 ) . بقره ( 2 / 44 ) . ( 5 ) . قلم ( 68 / 4 ) .