و سمند ادراك در جولان فضاى احديّت [ اثرى ] از آثار جلالش نديده . بيت :
آرى گمان مبر كه به پا مردى خرد * شايد نهاد در حرم « 1 » كبريا قدم
هم گرد خويش گردد پرگاروار بس * عقل ار قدم كند ز سر خويش چون قلم
گو عقل لاف دانش ذات خدا مزن * بارش چو نيست گرد سراپردهء قِدم 2 / 6
و صلات صلوات و تحف تحيّات زاكيات [ به ] عدد قطرات غمام و انفاس انام و حركات فلكى و تسبيحات ملكى بر جان نازنين صدرنشين صفّهء صفا ، جان جهان و جهان جان اصفيا .
امام ورى پيشواى سبيل * امين خدا مهبط جبرئيل
منشوردار ايوان نشر ، طغرانويس ديوان حشر ، گلروى مشكبوى عنبر سرشت ، آتشنشان دوزخ و آبروى بهشت ، محرم خلوتخانهء « لى مع اللّه » محرم كعبهء درگاه إله ، سرو بوستان « قم فانذر » ، عندليب خوشالحان
« وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ »
« 2 » مشير انبيا به اشارت « لا تعجبوا » مبشّر اتقيا به بشارت
« لا تَقْنَطُوا »
« 3 » ( نجم ، 53 / 39 ) : نظم .
آن شاهد « لعمرك » و شاگرد « فاستقم » * مخصوص « قم فانذر » و مقصود « كن فكان » 2 / 11
آدم به گاهوارهء او بوده شيرخوار * ادريس هم به مكتب او بوده درسخوان
هم عيب را به عالم اسرار پردهپوش * هم غيب را ز عالم اسرار ترجمان
بيت .
محمّد كه افلاك ايوان اوست * محمّد كه لولاك در شان اوست
صلى اللّه عليه و آله الاخيار و اصحابه الابرار « الّذين سبقت لهم من اللّه الحسنى » « 4 » فاصطفاهم لنفسه و بلغهم الى غاية المنى . بعد از حمد حضرت پروردگار و درود نبىّ مختار مىگويد : بندهء ضعيف ممتحن به انواع رزايا و اصناف محن ، حسين بن حسن 2 / 19 احسن اللّه اليه و غفر له و لوالديه ؛ كه بر ضمير منير ارباب الباب و خاطر مستنير اصحاب آداب ، هرآينه چون آفتاب جهانتاب روشن و پيدا و ظاهر و هويداست كه مراد اصلى و مرام كلّى از جملهء آفرينش ، وجود انسان است كه خزينهء اسرار الهى و آينهء جمالنماى شاهى است و مقصود از وجود انسان ، كمال معرفت رحمان است . چنان كه آيات كلام
هامش
( 1 ) . ن : دم .
( 2 ) . مدّثّر ( 74 / 2 - 3 ) .
( 3 ) . زمر ( 39 / 53 ) .
( 4 ) . انبياء ( 21 / 101 )إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى ! ! ؟