الوقت سيف - در كشف الخفا 2939 آمده است حديث نيست ، از كلام بعض حكماست . در كشف المحجوب نيز ص 8 و 482 و رسالهء قشيريه ص 90 از سخنان بزرگان شمرده شده . جواهر الاسرار ص 26 و 546 و صوفىنامه ص 194 - اسرار التوحيد ص 297 - التصفيه ص 194 و سعدى :
مكن عمر ضايع به افسوس و حيف * كه فرصت عزيز است « و الوقت سيف »
مولوى گويد :
و اغتنم و الوقت سيف قاطع * قال اطعمنى فانى جائع
الوقت سيف قاطع ان لم تقطعه قطعك . يا « ان لم تقطعه بالطاعات قطعك بالفوات » . در حديث بودن آن اختلاف است ولى در كتاب حاضر مىنويسد : حديثى است مشهور . . .
در مكاتيب قطبى نيز مكرر آمده و سخن بزرگان شناخته شده . و نيز جنيد بغدادى مىگويد : « الوقت اذا فات لا يستدرك و ليس شىء اعز من الوقت » ( طبقات الصوفية ص 118 ) و ر . ك . حواشى ص 111 .
هذا ليس اول قارورة . . . - اين عبارت را در مرزباننامه ص 123 به صورت « ليس به اول قاروره كسرت » ديدم ولى در افواه و زبانها مشهور و از امثال معروف است . در معجم المفهرس نيز ذيل ريشهء كلمات « قاروره » و « كسرت » مراجعه شد به نظر نرسيد . « 1 »
هم القوم لا يشقى جليسهم . . . - حديث در كنوز الحقائق ( ج 2 ص 115 ) و صحيح مسلم ( ج 8 ص 68 ) و شرح تعرف ( ج 4 ص 164 ) نقل است و تمامى آن در تعليقات سنائى آمده ( و نيز براى تفصيل مطلب و ملاحظهء حديث ر . ك . به حواشى مربوط به ص 124 ) .
يا داود الآن قد شكرتنى - داود عليه السلام گفت يا رب تو را چگونه شكر كنم و شكر من نعمتى است تو را از نزديك تو . خداوند تعالى وحى فرستاد كه اكنون مرا شكر كردى ( ترجمهء رسالهء قشيريه ص 265 ) و در شرح تعرف ( ج 3 ص 134 ) منقول است كه به داود ( ع ) امر آمد كه شكر من به جاى آر ، سه روز مهلت خواست ، بعد از سه روز جبرئيل بيامد گفت : چه كردى يا داود ؟ گفت : شكر نتوانستم بهجاى آوردن از به هر آن
هامش
( 1 ) . مردم عرب زن را به سبب رقت و نازكدلى قاروره ناميدهاند . و در حديثى از پيغمبر منقول است كه با زنان به رفق و ملايمت رفتار كنيد كه آنان « قوارير » هستند ( اقرب الموارد و اعلام الورى باعلام الهدى از شيخ طبرسى ) . شايد ريشهء عبارت با اين حديث و معنى لغوى آن مربوط باشد .