به صورتى ديگر در ص 108 آمده . در كامل مبرد نيز با اختلافى ضبط شده است .
من سلك طريقا . . . - نهج الفصاحة ش 3026 و 657 و 2054 جامع الصغير ج 1 ص 85 و ج 2 ص 173 - بحار الانوار ج 1 ص 54 - كافى ص 13 - مسلم ج 8 ص 71 - كنوز الحقائق ج 2 ص 21 - كشف الخفا 1848 و 1745 - وافى ج 1 ص 42 - مرصاد 480 - فيض القدير ، ش 1111 . در اين مآخذ تمامى حديث و بيشتر قسمتهايى از آن با اختلافى مختصر آمده است .
من صمت نجا - در فيض القدير ، ش 8819 و مسند احمد بن حنبل ( ج 2 ص 159 ) و فرائد اللآل ( ج 2 ص 400 ) و جامع الصغير ج 2 ص 159 و كنوز الحقائق ( ج 2 ص 172 ) آمده است . و نيز در احياء العلوم ( ج 3 ص 80 ) و احاديث مثنوى 219 و التصفيه ص 336 نقل شده است :
من صمت منكم نجا بد ياسهاش * بر همه اهل بخارا سايهاش
( مولوى ص 623 )
و اين شعر كه به ياد ندارم از كيست يادآور مضمون اين حديث است :
خموشى پاسبان اهل راز است * از او كبك ايمن از چنگال باز است
ز خاموشى است بر دست شهان باز * كه بلبل در قفس ماند ز آواز
چو چشمه تا به كى در جوش باشى * كه دريا گردى ار خاموش باشى
من عرف نفسه فقد عرف ربه - سنائى در حديقه بيتى نيز در بيان آن سروده :
در ره قهر و عزت صفتش * كنه تو بس بود به معرفتش
طريحى در مجمع البحرين ص 153 - آن را از كلمات حضرت على ( ع ) دانسته ، همچنين آمدى در كتاب غرر و درر ج 4 ص 194 - آن را جزء فرمايشهاى حضرت على بيان مىكند - ولى امام صاغانى در رسالهء خود ( بنام احاديث موضوعه ) آن را جزء احاديث موضوعه مىشمارد ( نقل از تعليقات حديقه ص 85 و در چهار مقاله ص 16 و مقالات شمس ص 21 و 56 آمده ، و مولانا آن را حديث نبوى دانسته است و مىنويسد : « بعد از آن ياران گفتند كه يا رسول الله هر نبى معرف من قبله بود تو خاتمالنبيينى معرف تو كه باشد ؟ گفت : « من عرف نفسه فقد عرف ربه . » در التصفية فى احوال المتصوفة ص 369 آمده است . مولانا در فيه ما فيه اين عبارت را آورده و به على عليه السلام نسبت داده و در