اللّه عليه و سلّم ، كه مبعوث به تبليغ رسالت به كافّهء امم [ است ] به سبب اشتغال به تعليم و ارشاد امّت كه :
« يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ »
« 1 » مبيّن اين معنى است نظر به جهت قابل داشت ، گفت : « موتوا قبل ان تموتوا » و سالك بايد كه نزد هيچ چيز از ملك و ملكوت توقّف نكند و به بند رسيدن و نارسيدن مقيّد نشود كه بزرگان گفتهاند : مريد را هيچ سدّى در راه ، عظيمتر از تمنّاى وصول نيست . رباعى :
با درد دلا بساز و درمان مطلب * چون رنج دهند راحت جان مطلب
القصّه ز من حديث كلّى بشنو * هرچه آن نبود مراد جانان مطلب
و افضل بشر بعد از شفيع روز محشر يعنى صدّيق اكبر ، رضى اللّه عنه ، و عن جميع الاصحاب و صلّى اللّه على جميع مفخر الانبياء اولى الألباب ، اوّل كسى بود كه بدين امر امتثال نمود ، چنان كه حضرت رسالت خبر مىدهد كه : « من اراد ان ينظر الى ميّت على وجه الارض فلينظر الى ابن ابى قحافة . »
مصطفى گفتا خداوند جليل * بود و خواهد بود جاويدم خليل
گر مرا بودى خليلى جز احد * آن ابو بكر من استى تا ابد
محقّقان گفتهاند هرچند معرفت عالىتر گردد تصرّف همّت كمتر شود و چون معرفت به كمال رسد همّت را تصرّف نماند ، از آن جهت كه چون بنده كار به حضرت حق ، عزّ و جلّ ، تفويض كند و به جناب او ، به امتثال فرمان او ، سبحانه و تعالى ، مأمور شود ، نه تصرّف همّت .
نقل است كه شيخ ابو سعيد عبد اللّه بن قائد ، شيخ ابو سعود بن شبلى را ، رحمة اللّه عليهما ، گفت : « لم لا تتصرّف ؟ » يعنى چرا تصرّف نمىكنى ؟ ابو سعود رحمة اللّه عليه گفت :
بگذاشتهام حق ، عزّ و جلّ ، تصرّف مىكند از براى من ، چنان كه مىخواهد و مراد ابو سعود ، رحمة اللّه عليه ، از ترك تصرّف امتثال بود به امر حق ، عزّ و جلّ ، يعنى به امر
« فَاتَّخِذْهُ وَكِيلًا »
« 2 » پس تصرّف از آن وكيل باشد ، على الخصوص چون عارف از حق بشنود كه مىگويد :
« وَ أَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ . »
« 3 » پس بداند كه كارى كه در دست اوست نه از آن اوست و او مستخلف است در آن كار ، باز حق ، عزّ و جلّ ، از او طلب
هامش
( 1 ) . جمعه ( 62 / 2 ) .
( 2 ) . مزّمّل ( 73 / 9 ) .
( 3 ) . حديد ( 57 / 7 ) .