باب ششم در فضائل رضا دادن به قضاى الهى و دوام مصابرت
در جريان احكام پادشاهى قال اللّه سبحانه و تعالى
« رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ »
« 1 » و قال النّبى ( ص ) : « اوّل ما كتب اللّه تعالى فى اللّوح انّى انا اللّه لا إله إلّا انا . من لم يرض بقضائى و لم يشكر لنعمائى و لم يصبر على بلائى فليطلب ربّا سوائى » رضا وظيفهء اصحاب وفاست ، رضا طريقهء ارباب صفاست ، رضا آيينهء جمالنماى اخلاص است ، رضا صيقل مرآت قلوب خواصّ است ، رضا شيوهء دردمندان پرنياز است ، رضا شيمهء مستمندان با سوز و گداز است ، رضا سرمايهء بازار اقبال است ، رضا پيرايهء عروس كمال است ، زيباترين دستآويز روز حشر است ، رايجترين نقد دكان نشر است ، نتيجهء رضاى پروردگار است ، واسطهء تجلّى ديدار است ، محك عيار محبّت است ، نقد بازار مودّت است ، خمر بىخمار است ، بهشت بىانتظار است ، نمودار روضهء رضوان است ، اثر رحمت رحمان است . آرى تير قضا را هيچ سپرى شايسته [ تر ] از رضا نيست و نفسى كه بىرضاى دوست گذرد در همهء عمر آن نفس را قضا نى . از تلاطم امواج به چار [ موج ] « 2 » حادثات بىسفينهء رضا نجات نتوان يافت و به اعلى معارج درجات ابرار بىمراقى تسليم و رفع اختيار نتوان برآمد . خاقانى :
تا تو خود را پاى بستى [ باد ] دارى در دو دست * خاك بر خود پاش كز تو هيچ نگشايد تو را 302 / 16
آنِ خويشى چند لافى كان اويم آن او * باش تا او گويد از خود كان مايى آن ما
سر بنه كاينجا سرى را صد سر آيد در عوض * بلكه بر سر هر سرى را صد كلاه آيد عطا
هيچ كس سر بر آستان تسليم و رضا ننهاد تا صدر صفّهء سرافرازى و سلطنت سرير سرورى نيافت و هيچ احدى رخسارهء مذلّت بر خاك درگاه خدمت نسود تا سود و سرمايهء اين سرى نيافت ، منصب رضا مقامى عالى است و ترك آرزو و هوا و مصابرت در تزاحم بلا حالى با حليهء كمال صدق حالى ، دست تمنّاى هر خس به دامن كبرياى اين مقام نتواند رسيد و ديدهء بيناى هر كس جمال با كمال آن حال معاينه نتواند ديد .
هامش
( 1 ) . مائده ( 5 / 119 ) .
( 2 ) . همچنين اين كلمه در نسخه نيست .