رِيحُكُمْ »
« 1 » و اصحاب ديوان را بگويد تا مواجب ايشان بر ايشان موفّر دارند و از وجوه معتاد به وقت تمامت برسانند « 2 » و از ظلم بر رعيّت مستغنى گردانند و در وقت اثبات و اطلاق و اعطاء و انفاق به نفس خويش استكشاف حال هر يك واجب شناسد و از هركه كردار نيك و نيكوخدمتى و آثار مرضىّ پديد آيد در مواجب او بيفزايد و آنان كه در اقامت مراسم خدمت و ادامت وظايف عبوديّت تأخير و تقصير جائز دارند « 3 » بعد از تحقيق و وضوح بيّنت و نوميدى از ايناس رشد ، بلاى حرمان بر ايشان گمارد و آنان كه سعادت و كفران نعمت را ارتكاب نمايند و طريق عصيان و عقوق و سبيل نسيان حقوق پيش گيرند تا پند و نصيحت را به منع و ابا مقابله كنند حكم سياست بر ايشان راند ، تا هر كس ثمرهء فعل خويش بيابد و پاداش عمل خويش بيند و رغبت ديگران در مواظبت شرط خدمت و مراقبت حقّ نعمت و مجانبت مواقع تهمت بيفزايد چه ، در كار ملك هيچ خلل زيادت از آن نبود و در نهاد سياست هيچ حالت فادحتر « 4 » از آن نباشد كه قومى در خدمت جان سپارى كنند و از عواطف پادشاهانه محروم مانند و گروهى از طاعت تقاعد نمايند و در اطاعت تساهل ورزند و از بطش ملكانه نجات يابند و نصيبى وافر و نصابى كامل برند .
« و وضع النّدى فى موضع السّيف بالعلى * مضرّ كوضع السّيف فى موضع النّدى » « 5 » 300 / 15
و اگر مجرمى خايف از طوايف خدم تا از زمرهء حشم از فعل قبيح خويش پشيمان شود و در پناه توبهء خويش گريزد و دست در دامن اعتذار زند او را از موايد لطف و مرحمت و فوائد عفو و شفقت خويش بىنصيب نگرداند چه بأس و ضجرت به حدّى كه موجب يأس و نفرت شود نبايد رسانيد و آنچه به رفق و لطف ميسّر شود به خشونت و عنف آغاز نبايد نهاد .
توان بنده كردن به لطف و خوشى * چه حاجت به تندى و گردنكشى 300 / 21
بارى از فظاظت و درشتخويى تجنّب و تحرّز واجب بايد داشت كه
« وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ »
« 6 » امّا حلم و اغضا نيز به درجهاى كه كوته
هامش
( 1 ) . الفال ( 8 / 46 ) .
( 2 ) . التوسل : عبارت نسخه : و از نقد وجوه بوقت معتاد .
( 3 ) . نسخه : ندارد ر . ك : حواشى .
( 4 ) . در التّوسل « قادح » فادح بمعنى سنگين و دشوار ظاهرا مناسب است .
( 5 ) . ر . ك : حواشى .
( 6 ) . آل عمران ( 3 / 159 ) .