انصفتمونا تأسروننا و لا تطعموننا « 1 » و انا اسير محمّد ، عليه السّلام » على ، رضى اللّه عنه ، لقمه از دهان بيفگند و نصيب خويش به اسير داد . فاطمه رضى اللّه عنها ، و فضّه 247 / 2 نيز همچنان كردند ؛ چنان كه قرآن حميد و فرقان مجيد بيان وفاى نذر و كشف كمال مروّت ايشان مىكند كه :
« يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً . »
« 2 » پس اگر وفاى عهد بارى و مروّت و حقگزارى هيچ فضيلت نداشته باشد به غير [ پيروى و محبّت ] اهل بيت رسول ، عليه السّلام ، مؤمن مخلص كه دم از محبّت آن خاندان مىزند بايد كه لحظهاى و لمحهاى از اكتساب آن دو صفت غافل و فارغ نباشد و به حمد اللّه كه اين نور ديدهء جلالت و سلطان سرير ايالت و جان و جسم مهربانى و مردمك چشم سلطانى [ را ] وفادارى و حقگزارى [ غريزى ] و جبلّى و هم مكتسب و موروثى است از آنكه صيت وفادارى و آوازهء حقگزارى امير كبير مرحوم مغفور ، حفّ مرقده بالنّور ، به نسبت با خاندان خاقان سعيد ، تغمّده اللّه بغفرانه و اسكنه فى بحابيح « 3 » جنانه 247 / 12 ، در اقطار و آفاق عالم و در ميان كافّهء طبقات بنىآدم چون آفتاب جهانتاب روشن و پيدا و ظاهر و هويداست چنان كه خداوندان ذهن وقّاد و ارباب طبع نقّاد در اين باب دفاتر ساختهاند و مجلّدات پرداخته تا به حدّى كه نام همايون او ديباچهء كتاب وفادارى و عنوان منشور حقگزارى گشته و فصيحان زمانه و سخنگزاران يگانه زينت اشعار خويش به ذكر شيم جميل او داده ، گفتهاند :
امير خردمند و روشن ضمير * به دو چشم ارباب دولت قرير
كريم هنرپرور بردبار * نكوخواه و خوشسيرت و حقگزار
وفادار و بخشنده و حقشناس * صفات كمالش برون از قياس
به نام نكو در ممالك [ سمر ] * به انصاف مشهور در بحر و بر
ممالك پر از ذكر اوصاف او * جهان خرّم و شاد از انصاف او
هم از فرّ او مملكت را جمال * هم از جاه او سلطنت را كمال
و هيچ صفتى پيش او ممدوحتر از اين دو صفت نبود چنان كه اين مخلص قصيدهاى بر سبيل موعظت به عزّ عرض آن حضرت رسانيده بودم كه مطلع آن قصيده اين بود كه :
هامش
( 1 ) . نسخه : و لا يطعموننا قياسا تصحيح شد .
( 2 ) . انسان ( 76 / 7 ) .
( 3 ) . ر . ك : حواشى .