ماست و اگر دفع اين همه با مال ميسّر شدى اينك مال جهان پيرو نعش ما و اگر انجلاى اين غم با انبيا و علما و اطبّا دست دادى اينك جماهير و مشاهير اين طايفه در يمين و يسار ما . لمؤلّفه طاب ثراه و جعل الجنّة مثواه :
چو آيد اجل كى شود دستگير * شهان را بزرگىّ و كوس و نفير
چنين است آيين دنياى دون * كه روزى كند سركشان را زبون
چنين است آيين و رسم سپهر * كه گه قهر بنمايد و گاه مهر
نبندد به دنيا خردمند دل * كه با شادى اوست غم متّصل
اگر گنج قارون به دست آورى * در آخر بمانىّ و حسرت برى
اگر پادشاهى رعيّتنواز * درِ عدل كن بر همه خلق باز
سخا و شجاعت گزين و كرم * به درويش و درماندگان ده درم
و گر خواجهاى بنده را شاد دار * نه آخر تو هم بندهاى ، ياد دار
برآور مهمّات درماندگان * ببخشا به بىخواب و خورماندگان
بقايى ندارد كسى در جهان * بخوان داستانهاى پيشينيان
گرت هست دانش تو را اين كلام * تمام است اى جان من و السّلام
شها مملكت از تو دارد نظام * تويى عمدةُ الملك و فخرُ الانام
ممالك تن است و تويى جان او * به ذاتت قوى باد بنيان او