خدا رضاى تو دادت نصيب ، فتح و ظفر * تو هم رضاى خدا جوى و مرحمت فرماى
بزرگى به فرزند خود نامه نوشت كه : « اطلب عفو اللّه عنك يغفرك عن النّاس » درگذار تا درگذارد « كما تدين « 1 » تدان . » بيت :
العفو فالزمه انّ العفو مكرمة * و انّ بالعفو عفو اللّه موصول
لمؤلّفه :
گر ز حق مغفرت همىطلبى * بر گنه كار خويشتن بخشاى
عفو كن زانكه هر كه عفو كند * روز محشر رهد ز خشم خداى
حكايت - [ محاجه مأمون با ابراهيم بن مهدى ]
نقل است كه ابراهيم بن مهدى با مأمون خروج كرد « 2 » و مدّتى با او مخالفت ورزيد ، چون مغلوب شد او را بگرفتند و به نزديك خليفه آوردند ، مأمون روى به اركان دولت و وزراى مملكت آورد كه جزاى جريمهء او چه باشد ؟ هر كسى نوعى عقوبتى تقرير مىكردند ، چون تمامت اركان دولت بر هلاكت اتّفاق نمودند ، ابراهيم گفت : يا امير المؤمنين ، آنچه مخاديم عظام و امراى كرام تقرير فرمودند جامهاى است بر قدّ جريمهء اين بنده بريدهاند ، امّا بر صحيفهء ضمير منير خداوند پوشيده نباشد كه بسيارى از خادمان در امم سابقه و قرون ماضيه با خداوندان خويش اين نوع كرده باشند و جزاى جرايم يافته ، اگر امير المؤمنين سخن وزراى عتبهء عليّه در حقّ اين بنده استماع نمايد در اين معنى حضرت خداوند را شريك كم نباشد و اگر لباس عفو و مرحمت در بر اين بنده اندازد در اين معنى ، حضرت امير المؤمنين را شريكى و نظيرى نخواهد بود ، مأمون را پسنديده آمد ، كرّت ديگر تقرير فرمود و آنگاه خلعت خاصّ در او پوشانيد و رقم عفو بر جريمهء زلّت او كشيد و گفت : « لو علم اهل الجرائم لذّتى فى العفو ما ارتكبوها 177 / 19 » اگر گناهكاران لذّت من در عفو دانستندى « 3 » هرگز بر جنايات و جرايم اقدام ننمودندى تا من از عفو بىبهره و بىنصيب بودمى . نظم :
چهار خصلت خوب است خوبتر ز ملوك * كه زين چهار فزون است شادى و غم كم
به گاه جاه تواضع به وقت قدرت عفو * به روز كينه نصيحت به وقت خشم كرم
بزرگى گفت : « العفو عند الاقتدار من سمات علوّ الأقدار . » عفو بر زيردستان در حالت قدرت بر سياست ، از آثار سيادت است . قطعه :
هامش
( 1 ) . نرين .
( 2 ) . كردند .
( 3 ) . ندانندى .