گفت از من ياد دار اين يك سخن * من مگو تا تو نگردى همچو من
و بعضى مفسران گويند كه موسى ، عليه السّلام ، از حضرت عزّت ، جلّت قدرته ، سؤال كرد كه [ عالمترين ] « 1 » بندگان در حضرت تو كدام است ؟ گفت . آنكه با وجود كمال دانش از ديگرى طلب علم كند تا باشد كه كلمهاى بياموزد كه دليل منهج هدايت و مانع سلوك سبيل غوايت گردد ، گفت بار خدايا دوستترين بندگان در حضرت تو كدام است ؟ گفت : آنكه مرا ياد كند هرگز از ذكر من غافل نباشد . باز پرسيد كه حاكمترين بندگان تو كدام است ؟ گفت : آنكه در اجراى احكام جانب حق فرونگذارد و اتّباع هوا جائز ندارد . باز گفت : بار خدايا ، اگر در ميان بندگان تو از من عالمتر كسى باشد مرا به صحبت او راه نماى تا سعادت استفاده دريابم ، گفت :
عالمتر از تو خضر است ، عليه السلام ، موسى گفت : لمؤلّفه .
چون شيفتهء لقاى اويم * چونش طلبم ، كجاش جويم ؟
ايزد ، عزّ شأنه ، نشان داد ، گفت در ملتقاى بحر فارس و روم ، نزديك صخره ، چنان كه تفصيل قصّهء آن در تفاسير مذكور است . پس چون ملاقات كردند ، موسى را شناخت ، گفت : اى موسى ! خداوند ، تعالى ، مرا علمى روزى كرده است كه تو را از آن خبر نيست و تو را نيز علمى كرامت كرده است كه مرا از آن بهره نى ، و در اين حال عصفورى آمد و منقار در بحر زد ، خضر ، عليه السّلام ، گفت : اى موسى علم من و علم تو به نسبت با درياى علم الهى كمتر از آبى است كه اين عصفور به منقار برداشت از اين دريا ، موسى گفت :
« هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً »
« 2 » يعنى : پيروى تو كنم تا از آنچه ، حق ، تعالى ، از علم لدنّى تو را كرامت فرموده مرا آگاه گردانى ؟ خضر گفت :
« لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً »
« 3 » يعنى : هرآينه تو را طاقت مصابرت نباشد .
« وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً »
« 4 » و چگونه صبر توانى نمود بر چيزى كه ظاهرش منكر باشد و ادراك تو محيط باطن آن نبود و چون مصلح را حميّت دين بر آن مىدارد كه در مشاهدهء فساد طاقت نياورد موسى ، عليه السّلام ، وعده صبر را تعيين به مشيّت كرد كه :
« سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً وَ لا أَعْصِي لَكَ أَمْراً »
« 5 » و با وجود آنكه خضر ، عليه السّلام ، نفى استطاعت خبر كرد و از حقيقت عدم مصابرت اعلام نمود شغب برآورد . ياد [ گرفتن ] علم ، موسى را ،
هامش
( 1 ) . نسخه : دوستترين ؛ اشتباه كاتب است .
( 2 ) . كهف ( 18 / 66 ) .
( 3 ) . كهف ( 18 / 68 ) .
( 4 ) . كهف ( 18 / 68 ) .
( 5 ) . همان ( 18 / 68 ) .