دريافته و قول خواجه ، عليه السّلام ، كه فرمود : « عرفت ربّى بربّى و لو لا فضل ربّى لما عرفت ربّى » نصب عين ايشان شده و لباس اين ابيات بر قامت صفات ايشان چست آمده .
لشيخ سعدى قدّس سرّه :
تهىدست مردان 33 / 4 پرحوصله * بياباننوردان بىقافله
عزيزان پوشيده از چشم خلق * نه زنّارداران پوشيده دلق
نه سوداى خودشان ز پرواى كس * نه در كنج توحيدشان جاى كس
سلاطين عزلت گدايان حى * منازل شناسان گمكرده پى
به سر وقتشان خلق كم ره برند * كه چون آب حيوان به ظلمت درند
دلارام در بر دلارام جوى * لب از تشنگى خشك بر طرف جوى
نگويم كه بر آب قادر نيند * كه بر شاطى نيل مستسقىاند
و بدان كه هر نبىّ و ولىّ را از مقام اين معرفت تمتّعى است به قدر شهودى كه مقدّر است او را از حضرت ملك وهّاب و بهاندازهء استعدادى كه بدان قبول فيض الهى كند بىواسطهء حجاب و سالك صادق و عارف عاشق را عروج بر معارج آن مراتب سنيّه و ارتقا به مدارج آن مقامات عليّه دست نمىدهد مگر به تأييد الهى و سير و عبور از درجات نفس و قلب و سرّ و روح خفىّ « 1 » چنان كه در كتاب كنوز الحقائق ، عروس آن دقايق ، كسوت نظم پوشيده است . بعد از آن سير به طير متبدّل شود ، چه سير در مقام بشريّت سفليّه است و طير در مقامات روحانيّهء علويّه . بعد از آن متبدّل شود طير به جذبه و جذبه دور اندازد از انانيّت و قريب سازد به هويّت تا به غايتى كه مورث مشاهدت گردد ، و مشاهده حاضر كند سالك را با « 2 » دوست و غايب گرداند از هرچه غير اوست و در مقام معاينه از دولت جمع بعد الفرق بهرهمند سازد و به اضمحلال رسوم و آثار بشرى سرّ
« جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ »
« 3 » منكشف گردد و بىهيچ شبهه و ريب انوار غيب الغيب مشاهده افتد ، پس استار اسرار ملك و ملكوت وراى سرادقات عظمت و جبروت مطالعه كند تا به غايتى كه شمس ربوبيّت از مطلع سماء عبوديّت طلوع كند و ارض بشريّت از تلألؤ انوار الوهيّت كه مستفاد است از سرّ
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
« 4 » به حكم
هامش
( 1 ) . ن . و خسفى .
( 2 ) . ن . يا .
( 3 ) . اسراء ( 17 / 81 ) .
( 4 ) . نور ( 24 / 35 ) .