گيرند و هر آن وجودى خاص طالبند و چون حركت متصل واحد است و در عين تجدد داراى ثبات و اين ثبات عين زوال و بقا در آن عين فناء است أسمائي لا يزال و أسمائي بر سبيل تفنُّن در اعيان سيّاله تجلى دارند و چه بسا دولت و سلطنت اسمى منقضى شود و اسم متناسب با عين سيّال جاى آن را بگيرد .
در مقام تجلى وجود در قوابل سيّاله ، اصل وجود واقع يا و اصل در مجلاى سيال و حادث به نحو وحدت از باب اتصال مراتب حاصل از حركت و از بات آن كه حركت امرى واحد است كه قبول حدود مختلف نمايد و از آن جا كه موضوع متحرك و قابل روان و متجدِّد هر آن متصف بفردى از وجود متعين خاص است ، باقى است و تعيُّنات ناشى از تفنُّن در تجلى زائل و معدوم مىشوند و تعين خاص جاى آن مىگيرد .
عرفا اين تجدُّد در موضوع حركت را ناشى از تفنُّن در تجلى و معلول تشكيك واقع در مظاهر مىدانند و حكماى متألِّه اين تجدُّد را از خواص ماده واقع در عالم حوادث دانسته و معتقدند كه مرتبهء اخير وجود جهت تحقق قوس صعودى و ظهور و ايجاد معراج تركيب براى رجوع انسان بأصل خود و تحقق فناء في اللَّه و بقاء به حق به حكم
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
بالذات سيّال است تا بعد از طىِّ درجات معدنى و نباتى و حيوانى و استيفاى حظ فطرى و ذاتى خويش و سير در مراتب عقول طوليه و تحصيل فناء در حق به - إلى ما بدء منه - رجوع نمايد تا بالاخره تعيُّن از وجود مرتفع شود و اضافات اسقاط گردد و حق باسم قهّار تجلى نمايد .
تعيُّن مرتفع گردد ز هستى * نماند در جهان بالا و پستى
بنا بر مشرب حكماى متأله اتباع صدر المحققين حركت اختصاص بمقام حضيض وجود دارد و از ناحيهء حركت اين انسان است كه به واسطه سيلانِ ذات و سِير إلى اللَّه باوج وجود برسد .
عرفا نيز بر اين مشرب متفقند ، ولى تحرير مقاصد خود با تأسيس