بيان حقيقت ممكن باصطلاح ارباب عرفان
بنا بر طريقهء عرفا و محققان از صوفيه ، ممكن عبارتست از وجود متعين ، اصل وجود غير متعين است و در وجود صرف و محض از باب عدم تحقق مقيد در مقام اطلاق حقيقى ، تعيُّن متصور نيست ولى تعيُّن از هستى صرف متحقق مىشود ، نه در مرتبهء وجود صرف بل كه در مرتبهء متأخر از وجود صرف لاقتضاء الوجود الظهور ، و ذلك الظهور في مرتبة الاحدية يقتضي ظهور الغير و از اين اقتضاء تعيُّن اسمى حاصل مىشود و از تعين اسمى وجود قبول قيد مىنمايد .
امكان وجود ممكن - از باب تركب ممكن الوجود ، از وجود و حد وجود و عين ثابت - منبعث از جهت تعين است چون أسماء الهيَّه بعد از قبول تعين در صورت عين ثابت متجلى مىشود - فامكانه من « 1 » حيث تعيُّنه ، و وجوبه من حيث حقيقته - يعنى از جهت حقيقت وجود ممكن ، وجود مقيد همان مطلق است به اضافهء قيد ، و اين قيد از خارج ملحق نمىشود بل كه از تجليات هستى ظاهر مىشود ، لذا عين ثابت در خارج معدوم و در علم موجود است .
تعيُّن نسبت عقلي است نه عينى به اين جهت كه سراب وجود و حدّ و نفاد وجود متعين مىباشد ، لذا با قطع نظر از تعين ، نمىماند مگر اصل وجود .
- و ان التعين نسبة عقلية ، فهي بالنسبة إلى المرجح واجبة للمتعين - همين نسبت كه تعيُّن وجود است از ناحيهء تجلى و تأثير علت حادث مىشود و علت
هامش
( 1 ) اين عبارات از شارح فرغانى سعيد الدين سعيد كاشغرى است در مقدمه و شرح قصيده كه ملا جامى در مقدمهء نص النصوص آورده است .