ولى از آن جا كه هويت متصف به وحدت حقيقى از ذات خود مسلوب نمىباشد و حقيقت ذات ، جهت اصل هويت ذات حاصل است و ذات للذات حاضر و غير غائب است به أتمّ انحاى حصول و حضور ، نسب علميهء ملازم با حضور و ظهور ذات لنفسها لا للغير ، اول لازم ذات و نخست تعيُّن لازم ذات است .
حقيقت مطلقه وجود از آن جا كه وجود محض و صرف است از باب ملازمت بين وجود و وحدت ، متصف است به وحدت اطلاقى مناسب با اطلاق وجود ، اطلاق وحدت مطلقه به حقيقت وجود و هويَّت صرفه از آن جهت كه حق در حجاب عزت و رفعت است ، به اين لحاظ است كه حقيقت حق غيب الغيوب است ، لذا متعلق وحدت با اين وصف ، مقام بطون ذاتست ، و ذات به اين اعتبار ماحى كليهء اعتبارات و نسب و اضافات است ، ولى از طرفى ذات جهت ذات حاضر بل كه عين حضور است و از آن جا كه ذات ينبوع و چشمه كليهء اوصاف كماليه و مبدأ كافهء فعليات و تحصُّلات است و از ناحيهء ظهور ذات و حضور للذات ، كليه حقايق در موطن ذات مستجن و كامن و از باب بساطت ذات به وجودى جمعى متحققند ، و حقيقت ذات با وصف وحدت ينبوع كل التعيُّنات است ، ناچار اطلاق وحدت به اين اعتبار بر ذات به اين لحاظ است كه متعلق وحدت ظهور ذات و وجههء حضور الأشياء به تبع حضور ذات و بالاخره وحدت مطلقه از اين جهت متمايل به طرف كثرت و ذات مطلقه احدى با استغراق در بُطون توجه حبِّى به تبع حب بذات به كثرات حاصل از ذات دارد و از اين طريق اراده نمايد شهود خويش را در لباس كثرت بعد از مشاهده ذات در غيب ذات و من هذه الجهة يعلم كل شيء و يتجلى في كل شيء از ناحيهء أسماء و صفات ، جهت آن كه كليهء حقايق صور أسماء الهيهاند و ذات از جلباب أسماء بصور كثرات متجلى مىشود .
و ان شئت ان تفهم ان الحق لم يتصف بالبطون و الظهور ، فاستمع لما يتلى عليك حتى يتبيَّن لك صراح الحق
.
تمهيد القواعد ( فارسى ) — صفحة مقدمهء كتاب 61
مساهمون: صائن الدين علي بن محمد تركة
صمقدمهء كتاب ٦١