اثر أو تعلق علم منه بنفسه أو بغيره .
وهمْ و تنبيه
برخى از محققان گفتهاند : « ان حقيقة الحق مجهولة . . . » و في كلام بعضهم :
انَّه مجهول مطلق .
بعضى از غير واردان بأصول تصوُّف گمان كردهاند كه بعضى از ارباب عرفان علم ذاتى حق را نفى كردهاند و از عبارات مذكور و بعضى از عبارات ديگر ، نظير آن كه بعضى فرمودهاند ، مقام ذات ينبوع علم و قدرت است و در اين موطن تعيُّن علمى منفى است .
ولى بايد توجه داشت كه مراد ارباب معرفت آنست كه مقام ذات مقامِ تعقُّل و عرصهء ادراك غير نمىباشد ، لذا محققان فرمودهاند : هويت ذاتيهء الهيَّه مطلق است از كليه قيود و متصف است باطلاق حقيقى و از اين باب بحسب حقيقت اقتضا دارد كه معلوم و مُدرَك واقع نشود ، و عدم تعلق علم ناشى از آنست كه حقيقت وجود باحاطهء حقيقى مقوِّم جميع أشياء است و مرتبهء ذات از باب اطلاق ملازم با عدم تعيُّن و صرافت تميُّز و غير و سوى نمىپذيرد و عدم معلوميَّت ذات مقتضى نفس ذات است از باب آن كه ذات محاط واقع نمىشود - و الشيء إذا اقتضى امراً لذاته فانَّه لا يزال عليه ما دامت ذاته - .
وجود حق بر ذات أو احاطه دارد از باب اتحاد وجود با ذات حق و عدم مغايرت بجميع أنواعها و صرف الشيء با غيريَّت منافات دارد ، و اين خود دلالت دارد بر اينكه مقام ذات موطن و مشهد و طرف تعلق علم غير واقع نمىشود ، چون نسبت علميه كه يكى از نسب الهيَّه است ، نسبت بذات از باب اطلاق حقيقى ذات محال است ، و لذا قال في المفتاح : « ان الجهل بهذه الذات عبارة عن عدم معرفتها مجرَّدة عن المظاهر و المراتب و التعيُّنات لاستحالة ذلك ، فإنه من هذه الحيثيَّة لا نسبة بينه و بين غيره » .