وجود مطلق را عين كثرات خارجى دانسته و از براى وجود مطلق حقيقت مطلقهء خارجيَّه مقدم بر كثرات ، قائل نشدهاند ، و از درك وجود مطلق عاجز ماندهاند .
مراد از وجود مفهوم وجود مطلق كه امرى ذهنى و از معقولات ثانيه بشمار مىرود و امرى عام و بديهى مشترك فيه جميع اشياست ، نيست ، بل كه مراد آنست كه اصل حقيقت وجود به معناى امرى عام و مطلق خارجى كه بحسب تجلى و سريان فعلى ، از باب سريان هويَّت وجود در كافهء وجودات كه از حيطهء شمول آن هيچ امرى خارج نباشد ، و بحسب صريح ذات و اصل حقيقت همهء اضافات و تعيُّنات وجودى و ماهوى و تعيُّنات اسمى و رسمى را از خود دور نمايد « 1 » و باعتبار اسم قهَّار ، كليه رسوم و أسماء و تعيُّنات را در خود فرو برد ، و به لحاظى منشأ ظهور و بروز كليهء كثرات ، اعم از كثرات اسمى منبعث از ذات بلا واسطة امر ، و كثرت حاصل از تجلى أسمائي و ظهور آن در كسوت اعيان علمى و اظهار ما بطن في غيب هويته ، از راه تلبُّس به صور خلقى در طول و عرض مراتب وجود ، امرى خارجى و حقيقى است كه به حسب ذات قيُّوم حقايق و محيط به كليهء موجودات و مبرَّا از اختلاط و اتحاد با أشياء و به حسب ظهور و سريان عين اشياست .
اين عجب بلبل چو بگشايد دهان * مىخورد أو خار را با گلستان
اين نه مرغ است ، اين نهنگ آتش است * جمله ناخوشها ، به پيش وى خوش است
قال الشيخ الكبير في « 2 » المفتاح : « ان الحق هو الوجود المحض الذي لا
هامش
( 1 ) چون خاصيت قهر و سطوت است .
( 2 ) مفتاح الغيب صدر الدين رومى قونيوى ، مؤلّف مفتاح و نصوص و فكوك و نفحات و غير اينها از آثار بىنظير در تصوّف نظرى .