فاوحى الى عبده ما اوحى - و گفت : « هر كه در عبوديّت استعمال علم رضا نكند و عبوديّت در فنا و بقاء او صحبت نكند ، او مدّعى و كذّاب است » .
و گفت : « شادى در سه خصلت است : يكى شادى به طاعت داشتن خداى [ را ] ، و ديگر شاديى است به نزديك بودن به خداى و دور بودن از خلق ، و سيّوم شاديى است ياد كردن خداى - عزّ و جلّ - را ، و ياد خلق فراموش كردن . و نشان آن كه شادى است به خداى ، سه چيز است : يكى آن كه هميشه در طاعت بود ، دوّم دور باشد از دنيا و اهل دنيا ، سيّوم بايست خلق از او بيفتد . هيچچيز نكند با خداى - تعالى - مگر آنچه خداى را باشد » . و گفت : « فاضلترين كارها آن باشد كه به علم پيوسته بود » . و گفت :
« عارفترين [ كسى ] به خداى - تعالى - آن بود كه متحيّر [ تر ] بود در خداى ، تعالى » . و گفت : « عارف به حق نرسد مگر دل بريده گرداند از سه چيز : علم و عمل و خلوت » يعنى در اين هر سه از اين هر سه بريده باشد .
و از او پرسيدند كه : « عارف به هيچچيز تأسف خورد جز به خداى ؟ » . گفت :
« عارف خود هيچ بيند جز خداى ؟ تا بر وى تأسف خورد » . گفتند : « به كدام چشم نگرد ؟ » . گفت : « به چشم فنا و زوال » . و گفت : « مشاهدهء ارواح تحقيق است و مشاهدهء قلوب تحقيق » . و گفت : « جمع ، عين حقّ است ، آن كه جملهء اشياء به دو قايم بود ؛ و تفرقه صفت حقّ است از باطل » - يعنى هر چه دون حقّ است باطل است به نسبت با حق ، و هر صفت كه باطل كند حق را ، آن تفرقه بود - و گفت : « جمع آن است كه تعليم داد آدم را عليه السّلام - از اسما ؛ و تفرقه آن است كه از آن علم تفرقه شد و منتشر گشت در باب او » . و گفت : « ارزاق متوكّلان بر خداوند است ، مىرسد به علم خداى بر ايشان ، و بر ايشان مىرود بىشغلى و رنجى ، و غير ايشان همه روز در طلب آن مشغول و رنجكش » . و گفت : « متوكّل حقيقى آن است كه رنج و مئونت خود از خلق برگرفته است . نه كسى را شكايت كند از آنچه به دو رسد ، و نه ذمّ كند كسى را كه منع كندش ؛ از جهت آن كه نبيند منع و عطا جز از حق ، تعالى » . و گفت : « حقيقت توكّل ابراهيم خليل را بود - عليه السّلام -
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 81
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص٨١