او را تصوّف مسلّم نداشتى . و از كبار مريدان جنيد بود .
نقل است كه جمعى به صومعهء او شدند . جملهء صومعه ديدند تر شده . گفتند : « اين چه حالت است ؟ » گفت : « مرا حالتى پديد آمد . از خجالت گرد صومعه مىگشتم و آب از چشم مىريختم » . گفتند : « چه بود ؟ » . گفت : « در كودكى كبوترى از آن كسى بگرفتم . يادم آمد . هزار درم نقره به ثواب خداوندش دادم . هنوز دلم قرار نمىگيرد . مىگريم تا حال چه شود ؟ » . و از او پرسيدند كه : « هر روز چند قرآن برخوانى ؟ » . گفت : « پيش از اين در شبانروزى دو ختم كردمى . اكنون چهارده سال است تا مىخوانم . امروز به سورهء الانفال رسيدم » . يعنى پيش از اين به غفلت مىخواندم .
نقل است كه او را ده پسر بود ، همه صاحب جمال ، و در سفرى مىرفتند با پدر .
ناگه دزدان بديشان رسيدند و يكيك پسران او را گردن مىزدند و او هيچ نمىگفت ، هر پسرى كه بكشتندى ، روى سوى آسمان كردى و بخنديدى ، تا نه پسر را گردن زدند .
چون دهم پسر را خواندند كه به قتل آورند ، روى به پدر كرد [ و گفت ] : « زهى بىشفقت پدرى كه تويى ، كه نه پسر را گردن زدند و تو مىخندى و چيزى نمىگويى ! » گفت :
« جان پدر ! آنكس كه اين مىكند ، با او هيچ نتوان گفت . او خود مىبيند و مىداند ، و مىتواند [ اگر خواهد ، همه را نگاه دارد » . دزد چون ] اين بشنيد ، حالتى در وى ظاهر شد . گفت : « اى پير ! اگر اين سخن پيش از اين گفتى ، هيچ پسرت كشته نمىشد » .
نقل است كه روزى با جنيد گفت كه : « اغنيا فاضلترند از فقرا ، كه با اغنيا در قيامت حساب كنند . و حساب شنوانيدن كلام بىواسطه بود در محلّ عتاب ، و عتاب از دوست فاضلتر از حساب » . جنيد گفت : « اگر با اغنيا حساب كنند ، از درويشان عذر خواهند و عذر فاضلتر از حساب » . شيخ علىّ بن عثمان جلّابى اينجا لطيفهيى مىگويد كه : « در تحقيق محبّت ، عذر بيگانگى بود ، و عتاب مجاملت دوست باشد . يعنى عتاب مرمّت محبّت است . كه گفتهاند كه : العتاب مرمّة المحبّة . دوستى چون خواهند كه بىخلل شود ، مرمّت كنند به عتاب ، و عذر در موجب تقصير بود » . و من نيز اينجا حرفى بگويم : در عتاب سر از سوى بنده مىافتد كه حق -
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 68
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص٦٨