گروه بود از مردمان ؛ سلامتتر بود كه با صوفيان . كه همهء خلق را مطالبت از ظاهر شرع بود مگر اين طايفه ، كه مطالبت ايشان به حقيقت ورع بود و دوام صدق ؛ و هر كه با ايشان نشيند و ايشان را در آنچه محقّق آناند ، خلافى كند خداى - تعالى - نور ايمان از دل او بازگيرد ؛ و حكم حكيم اين است كه حكمها بر برادران فراخ كند و بر خود تنگ گيرد . كه بر ايشان فراخ كردن ، ايمان و علم بود و بر خود تنگ گرفتن از حكم ورع بود » .
گفتند : « آداب سفر چگونه بايد ؟ » . گفت : « آن كه مسافر را انديشه از قدم در نگذرد و آنجا كه دلش آرام گرفت ، منزلش بود » . و گفت : « آرام گير بر بساط ، و پرهيز كن از انبساط ، و صبر كن بر ضرب سياط تا وقتى كه بگذرى از صراط » . و گفت : « تصوّف مبنى است بر سه خصلت : تعلّق ساختن به فقر و افتقار ، و محقّق شدن به بذل و ايثار ، و ترك كردن اعتراض و اختيار » . و گفت : « تصوّف ايستادن است بر افعال حسن » . و گفت :
« توحيد حقيقى آن است كه فانى شوى در ولاء او از هواى خود ، و در وفاء او از جفاى خود ، تا فانى شود كلّ به كلّ » . و گفت : « توحيد ، محو آثار بشريّت است و تجريد الهيّت » . و گفت : « عارف [ را ] آينهاى است كه چون در آن نگرد ، مولاى او به دو متجلّى شود » . و گفت : « تمامى حقايق آن بود كه مقارن علم بود » . و گفت : « قرب ، زايل شدن متعرّضات است » . و گفت : « انس آن است كه وحشتى در تو پديد آيد از ماسوى اللّه ، و از نفس خود نيز » . و گفت : « انس سرور دل است از حلاوت خطاب » . و گفت : « انس خلوت
گرفتن است از غير خدا » .
و گفت : « همّت ساكن نشود مگر به محبّت [ و ارادت ساكن نشود مگر به دورى از منيت ] و منيت كسى را بود كه گام فراخ نهد » . و گفت : « محبّت وفاء است با وصال و حرمت است با طلب وصال » . و گفت : « يقين مشاهدهاى است » . و پرسيدند از نعت فقير ، گفت : « فقير آن است كه نگه دارد سرّ خود را و گوش دارد نفس خود را و بگذارد فرايض خداى ، تعالى » . و گفت :
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 66
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص٦٦