تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
نبيند تا هيچ از او نيكو بيند . [ كه عيب نفس كسى بيند ] كه در همهء حالها خود را نكوهيده دارد » . و گفت : « مريد تمام نشود تا در دل چهار چيز برابر نكند : منع و عطا و عزّ و ذلّ » . و گفت : « عزيزترين چيزى بر روى زمين سه چيز است : عالمى كه سخن او از علم بود ، و مريدى كه او را طمع نبود و عارفى كه صفت حق كند بىكيفيّت » . و گفت : « اصل ما در اين طريقت خاموشى است و بسنده كردن به علم خداى ، تعالى » . و گفت : « خلاف سنّت در ظاهر علامت رياء باطن بود » . و گفت : « سزاوار است آن را كه خداى - تعالى - به معرفت عزيز كرد كه : او خود را به معصيت ذليل نكند » . و گفت : « صلاح دل در چهار چيز است : در فقر به خدا ، و در استغنا از غير خدا ، و تواضع ، و مراقبت ؛ و هر كه انديشهء او در جملهء معانى ، خداى - تعالى - نبود ، نصيب او در جملهء معانى از خدا ناقص بود » . و گفت : « هر كه تفكّر كند در آخرت و پايدارى آن ، رغبت در آخرتش بازديد آيد » . و گفت : « هر كه زاهد شود در نصيب خويش از راحت و عزّ و رياست ، دلى فارغش پديد آيد و رحمت بر بندگان خداى كند » . گفت : « زهد دست داشتن دنياست و باك ناداشتن در دست هر كه بود » . و گفت : « اندوهگن آن است كه پرواى آنش نبود كه از اندوه بترسد » . و گفت : « اندوه به همه وجه فضيلت مؤمن است ، اگر سبب معصيت نبود » . و گفت : « خوف از عدل اوست و رجا از فضل او » . و گفت : « [ صدق ] خوف پرهيز كردن است از روزگار به ظاهر و باطن » . و گفت : « خوف خاصّ در وقت بود و خوف عامّ در مستقبل » . و گفت : « خوف تو را به خداى رساند و عجب دور گرداند » . و گفت : « صابر آن بود كه خوى كرده بود به مكاره كشيدن » . و گفت : « شكر عامّ بر طعام و لباس بود و شكر خاصّ از آنچه در دل ايشان آيد از معانى » . و گفت : « اصل تواضع از سه چيز است : از آن كه بنده از جهل خويش ياد كند و از آن كه از گناه خويش ياد كند و از آن كه احتياج خويش به خداى - تعالى - ياد كند » . و گفت : « توكّل بسنده كردن