تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
است به خداى - تعالى - از آن كه اعتماد بر وى دارد » . و گفت : « هر كه از حيا سخن گويد و شرم ندارد از خداى در آنچه گويد ، او مستدرج بود » . و گفت : « يقين آن است كه انديشه و [ قصد كار ] فردا او را اندك بود » . و گفت : « شوق ثمرهء محبت بود ، هر كه خداى را دوست دارد ، آرزومند خدا و لقاء خدا بود » . و گفت : « به قدر آن كه به دل بنده از حق - تعالى - سرورى [ رسد ] ، بنده را به دو اشتياق پديد آيد ، و به قدر آن كه بنده از دور بماندن او و از راندن او مىترسد ، [ به دو نزديك شود » ] . و گفت : « به خوف محبّت درست گردد و به ملازمت ادب دوستى مؤكّد گردد » . و گفت : « محبّت را از آن نام محبّت كردند كه هر چه در دل بود جز محبوب ، محو گرداند » . و گفت : « هر كه وحشت غفلت نچشيده باشد ، حلاوت انس نيابد » . و گفت : « تفويض آن بود كه : علمى كه ندانى به عالم آن علم بگذارى ؛ و تفويض مقدّمهء رضاست ، و الرّضا باب اللّه الاعظم » . و گفت : « زهد در حرام فريضه است و در مباح وسيلت و در حلال قربت » . و گفت : « علامت سعادت آن است كه مطيع باشى و مىترسى كه : نبايد كه مردود گردى » . و گفت : « علامت شقاوت آن است كه معصيت كنى و اميد دارى كه مقبول باشى » . و گفت : « عاقل آن است كه از هر چه ترسد ، پيش از آن كه در افتد ، كار بسازد » . و گفت : « تو در زندانى از متابعت كردن شهوات خويش . چون كار به خدا بازگذارى ، راحت يا بى و سلامت » . و گفت : « صبر كردن بر طاعت تا فوت نشود از تو ، طاعت بود ؛ و صبر كردن از معصيت تا نجات يا بى از اصرار بر معصيت ، هم طاعت باشد » . و گفت : « صحبت كن با اغنيا به تعزّز و با فقرا به تذلّل ، كه تعزّز بر اغنيا تواضع بود و تذلّل اهل فقر را شريف‌تر » . و گفت : « شاد بودن تو به دنيا ، شاد بودن به خدا از دلت ببرد و ترس تو از غير خدا ، ترس خدا از دلت پاك ببرد و [ اميد داشتن به غير خدا ] اميد داشتن به خدا از دلت دور كند » . و گفت : « موفق آن است كه از غير خداى نترسد و به غير او اميد ندارد و