رضاء او بر هواى نفس خويش بگزيند » . و گفت : « خوف از خداى تو را به خدا رساند ، و كبر و عجب نفس تو را از خداى - عزّ و جلّ - منقطع گرداند و خوار و حقير داشتن خلق ، بيماريى است كه هرگز دوا نپذيرد » . و گفت : « آدميان بر اخلاق خويشاند تا ما دام كه خلاف هواء ايشان كرده نيايد ، و چون خلاف هواء ايشان كنند ، جملهء خداوندان اخلاق كريم ، خداوندان اخلاق لئيم باشند » .
و گفت : « اصل عداوت از سه چيز است : طمع در مال و طمع در گرامين داشتن مردمان و طمع در قبول كردن خلق » . و گفت : « به هر قطع كه افتد مريد را از دنيا ، غنيمت بود » . و گفت : « ادب اميدگاه فقرا است و آرايش اغنيا » . و گفت : « خداى - تعالى - واجب كرده است بر كرم خويش عفو كردن بندگان كه تقصير كردهاند در عبادت ؛ كه فرموده است : كتب ربّكم على نفسه الرّحمة » . و گفت : « اخلاص آن بود كه نفس را در آن حظّ نبود به هيچ حال ، و اين اخلاص عوام بود ؛ و اخلاص خاصّ بر ايشان رود . نه به ايشان بود طاعتها كه مىآرند و ايشان از آن بيرون ؛ و ايشان را در آن طاعت پندار نيفتد و آن را چيزى نشمرند » . و گفت : « اخلاص صدق نيّت است با حق ، تعالى » و گفت : « اخلاص نسيان رؤيت خلق بود به دوام نظر با خالق » .
نقل است كه يكى از فرغانه عزم حج كرد . او را گذر بر نشابور افتاد و به خدمت
ابو عثمان شد و سلام كرد . شيخ جواب نگفت : فرغانى با خود گفت : « مسلمانى سلام كند و جواب ندهد ؟ » . ابو عثمان گفت : « حج چنين كنند ؟ كه مادر بيمار را بگذارند و بروند بىرضا [ ى ] او ؟ » . گفت : « بازگشتم و تا مادر زنده بود توقّف كردم ، بعد از آن عزم حج كردم و به خدمت شيخ ابو عثمان رسيدم . مرا به اعزازى و اكرامى تمام بنشاند . همگى مرا خدمت او فروگرفت . جهدى بسيار كردم تا ستوربانى به من داد و بر آن مىبوديم تا وفات كرد . در حال نزع چون پسرش جامه دريد و فرياد كرد ، ابو عثمان گفت : « اى پسر ! خلاف سنّت كردى و خلاف سنّت
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 62
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص٦٢