تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
محبت . از جهت آن كه دوست ندارى مگر آن كه بدان راضى باشى و راضى نباشى مگر [ بد ] آنچه دوست دارى » . و گفت : « تصوّف آن است كه بنده به هر وقتى مشغول به چيزى بود كه در آن وقت اولاتر بود » . و گفت : « صبر بر ايستادن بود با خداى و گرفتن بلا به خوشى و آسانى » .

45 ذكر ابو سعيد خرّاز ، رحمة اللّه عليه

آن پختهء جهان قدس ، آن سوختهء مقام انس ، آن قدوهء طارم طريقت ، آن غرقهء قلزم حقيقت ، آن معظّم عالم اعزاز ، قطب وقت ابو سعيد خرّاز - رحمه اللّه - از مشايخ كبار و از قدماء ايشان بود ، و اشرافى عظيم داشت ، و در ورع و رياضت به غايت بود و به كرامت مخصوص بود ، و در حقايق و دقايق به كمال و در همه فنّ بر سر آمده ، و در مريد پروردن آيتى بود ، و او را « لسان التصوّف » گفتندى و اين لقب از بهر آن دادند كه در اين امّت كس را زبان حقيقت چنان نبود كه او را . و در اين علم او را چهارصد كتب تصنيف است . و در تجريد و انقطاع بىهمتا بود . و اصل او از بغداد بود و ذو النّون را ديده و با بشر و سرى صحبت داشته بود و در طريقت مجتهد بود . و ابتداء عبارت از حالت بقا و فنا او كرد و طريقت خود را در اين دو عبارت متضمّن گردانيد . و در دقايق علوم ، بعضى از علماى ظاهر بر او انكار كردند و او را به كفر منسوب كردند به بعضى الفاظ كه در تصانيف او ديدند - و آن كتاب را « كتاب السّرّ » نام كرده بود - و مفتيان معنى آن را فهم نكردند . يكى اين بود از سخنهاى او : « انّ عبدا رجع [ الى ] اللّه و تعلّق باللّه و سكن فى قرب اللّه ، قد نسى نفسه و ماسوى اللّه . فلو قلت له : من اين انت ؟ و ايش تريد ؟ لم يكن له جواب غير : اللّه » - گفت : چون بنده به خداى - تعالى - رجوع كند و تعلّق به خداى كند [ و ] در قرب خدا ساكن شود ، هم نفس خويش و هم ماسوى اللّه فراموش كند . اگر او را گويند : تو از كجايى ؟ و چه خواهى ؟ او را هيچ جواب خوب‌تر از آن نباشد كه گويد : « اللّه » . و در صفت