تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
دهند » . چون نامه به جنيد رسيد ، پيران عراق را جمع كرد و نامه بر ايشان خواند . آنگاه جنيد گفت : « بياييد و بگوييد كه زين كوهها چه خواسته است ؟ » . گفتند كه : « از اين كوهها مراد ، نيستى است . تا مرد هزار بار نيست نگردد و هزار بار هست نگردد ، به درگاه عزّت نرسد » . پس جنيد گفت : « من از هزار كوه آتشين يكى بيش به سر نبرده‌ام » . جريرى گفت : « دولت تو را كه آخر يكى بريدى ، كه من هنوز سه قدم نبريده‌ام » . شبلى به هاىهاى بگريست و گفت : « خنك تو را كه سه قدم بريدى ، كه من هنوز گرد آن از دور نديده‌ام » . نقل است كه چون عمرو بن عثمان به اصفهان آمد به جهت جوانى كه به صحبت او پيوسته بود ، پس آن جوان بيمار شد و مدّتى بكشيد . روزى جمعى به عيادت او آمدند . شيخ [ را ] اشارت كرد [ كه ] : « قوّال را [ بگوى ] تا چيزى گويد » . عمرو قوّال را گفت تا اين بيت گويد : شعر :
ما لى مرضت فلم يعدنى عائد * منكم ، و يمرض عبدكم فاعود
بيمار چون اين بشنيد ، در حال صحّت يافت و يكى از بزرگان طريقت شد . پرسيدند از معنى أ فمن شرح اللّه صدره للاسلام ؟ گفت : « معنى آن است كه : چون نظر بنده بر عظمت علم وحدانيّت [ و ] جلال ربوبيّت افتاد ، نابينا شود از هر چه نظر بر او افتد » . و گفت : « بر تو باد كه پرهيز كنى از تفكّر كردن در چيزى از عظمت خداى ، يا در چيزى از صفات خدا ، كه تفكّر در خداى - تعالى - معصيت است و كفر » و گفت : « جمع آن است كه حق - تعالى - خطاب كرد بندگان را در ميثاق . و تفرقه آن است كه عبارت مىكند از او با وجود به هم » . و گفت : « عبارت بر كيفيّت وجد دوستان نيفتد ، از آن كه آن سرّ حق است نزديك مؤمنان » . و گفت : « اوّل مشاهده قربت است و معرفت به علم اليقين و حقايق آن » . و گفت : « اوّل مشاهده زوايد يقين است و اوّل يقين آخر حقيقت است » . و گفت : « محبّت داخل است در رضا ، و رضا نيز در
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 39 | فريد الدين العطار النيسابوري / رينولد آلين نيكلسون