تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
گنج بر ديدهء من نهادند و اين ديده به سلامت نرود . صمصام لا ابالى فرمود كه : انّك من المنظرين . تو را مهلت داديم و لكن متّهمت گردانيديم تا اگر هلاك نكنيم ، متّهم و دروغ زن باشى و هيچ‌كس تو را راست گوى نداند ، تا گويند : كان من الجنّ ففسق عن امر ربّه . و شيطان راست از كجا گويد ؟ لاجرم ملعون است و مطرود و مخذول و مجهول » . گنج نامهء عمرو [ بن ] عثمان مكّى اين بود و هم او در كتاب محبّت گفته است كه : « حق - تعالى - دلها را بيافريد پيش از جانها به هفت هزار سال ، و در روضهء انس بداشت . سرّها را پيش از جانها به هفت هزار سال ، و در درجهء وصل بداشت و هر روز سيصد و شست نظر كرامت فرمود و كلمهء محبّت ، جانها را مىشنوانيد و سيصد و شست لطيفهء انس بر دلها ظاهر كرد و سيصد و شست بار كشف جمال بر سرّ تجلىّ كرد . تا جمله در كون نگاه كردند و از خود گرامين‌تر كس نديدند . زهوى و فخرى در ميان ايشان پديد آمد . حق - تعالى - بر ايشان رحمت كرد . سرّ را در جان به زندان كرد ، جان را در دل محبوس گردانيد و دل را در تن بازداشت . آن‌گه عقل را در ايشان مركّب گردانيد و انبيا را فرستاد و فرمانها بداد . آن‌گه هر كسى از اهل آن ، مقام خود را جويان شدند . و حق - تعالى - نمازشان فرمود ، تا : تن در نماز شد ، دل در محبّت پيوست ، جان به قربت رسيد سرّ به وصلت قرار گرفت » . نقل است كه از حرم به عراق نامه‌يى نوشت ، به جنيد و جريرى و شبلى كه : « بدانيد شما كه عزيزان و پيران عراق‌ايد كه : هر كه را زمين حجاز و جمال كعبه بايد ، گويند : لم تكونوا بالغيه الّا بشقّ الانفس . و هر كه را بساط قرب و درگاه عزّت بايد ، با وى گويند : لم تكونوا بالغيه الّا بشقّ الارواح » . و در آخر نامه نوشت كه : « اين نامه‌يى است از عمرو بن عثمان و از پيران حجاز كه همه با خودند و در خودند و بر خودند ؛ و اگر از شما كسى هست كه همّت بلند دارد ، گو : درآى در اين راه كه در وى دو هزار كوه آتشين است و دو هزار درياى مغرق مهلك . و اگر اين پايگاه نداريد ، دعوى مكنيد كه به دعوى هيچ نمى