روزى بر آن كه خواهد ، بىعلتى » . و گفت : « تاريكى طمع مانع نور مشاهده است » . و گفت : « ايمان بنده هرگز راست بنايستد تا صبر نكند بر ذلّ ، همچنان كه صبر كند بر عزّ » . و گفت : « هر كه نگاه دارد دل خويش را با خداى - تعالى - به صدق ، خداى - تعالى - حكمت را روان گرداند بر زبان او » .
و گفت : « خطرة انبيا راست و وسوسه اوليا را و فكر عوام را و عزم فسّاق را » . و گفت : « چون حق - تعالى - بر نيكويى نظر كند بر بندهيى ، غايبش گرداند در هر حال از هر مكروهى كه هست ؛ و چون نظر به خشم كند ، در او حالتى پديد آيد از وحشت كه هر كه بود از او بگريزد » . و گفت : « سخن نگفت از حق مگر كسى كه محجوب بود از او » .
و از او پرسيدند كه : « معرفت چيست ؟ » . گفت : « بيرون آمدن از معارف » . و گفت :
« توحيد آن است كه بر دلت جز ذوق حق نگذرد ، يعنى چندان توحيد را غلبه بود كه هر چه به خاطر مىآيد به توحيد فرومىشود و به رنگ توحيد برمىآيد ، چنان كه در ابتدا همه از توحيد برخاست و به رنگ عدد شد ، اينجا همه به توحيد باز فروشود و به رنگ احد مىگردد كه كنت له سمعا و بصرا - الحديث » و گفت : « عاقل را در مشاهده لذّت نباشد زيرا كه مشاهدهء حق فناست كه اندر وى لذت نيست » .
و از او پرسيدند كه : « تو از حق - تعالى - چه خواهى ؟ » . گفت : « هر چه دهد ، كه گدا را هر چه دهى جاىگير آيد » . و از او پرسيدند كه : « مريد به چه رياضت كند ؟ » . گفت :
« به صبر كردن بر امرهاى شرع و از مناهى بازايستادن و صحبت با صالحان كردن » . و گفت : « عطا بر دو گونه است : كرامت و استدراج : هر چه بر تو بدارد كرامت بود و هر چه از تو زائل شود استدراج » . و گفت : « اگر نماز روا بودى بىقرآن بدين روا بودى :
اتمنّى على الزّمان مجالا * ان يرى فى الحياة طلعة حرّ
معنى آن است كه : از زمانه مجالى همىخواستم كه در همهء عمر خويش آزاد مردى بينم » .
چون وفاتش نزديك رسيد ، وصيّت كرد كه : « آن دو تاره موى پيغامبر را -