امامت كرد و اندر تراويح پنج بار قرآن ختم كرد . هر شب خادم قرصى به در خلوت خانهء او بردى و به دو دادى ، تا روز عيد شد . و او برفت .
خادم نگاه كرد . آن قرصكها بر جاى بود .
نقل است كه شبى ، زمستان بود و جماعتى نشسته بودند و در معرفت سخن مىرفت ، و آتش در آتشدان مىسوخت . شيخ را حالتى درآمد و روى بر آن آتش نهاد .
خداى را سجده آورد . مريدان كه آن حال مشاهده كردند ، جمله از بيم بگريختند . چون روز ديگر بازآمدند ، گفتند : « شيخ سوخته باشد » . شيخ را ديدند در محراب نشسته ، روى او چون ماه مىتافت . گفتند : « شيخا ! اين چه حالت است ؟ » كه ما چنان دانستيم كه جملهء روى تو سوخته باشد » . گفت : « آرى كسى كه بر اين درگاه آبروى خود ريخته بود ، آتش روى او نتواند سوخت » . و گفت : « عشق آتش است ، در سينه و دل عاشقان مشتعل گردد و هر چه ما دون اللّه است ، همه را بسوزاند و خاكستر مىكند » .
از ابن سالم شنودم كه گفت : « نيت به خداست و از خداست و براى خداست ، و آفاتى كه در نماز افتد از نيت افتد ، و اگر چه بسيار بود آن را موازنه نتوان كرد با نيتى كه خدا را بود و به خداى بود » . و سخن اوست كه گفت : « مردمان در ادب بر سه قسماند :
يكى اهل دنيا كه ادب به نزديك ايشان فصاحت و بلاغت و حفظ علم ، و رسم و اسماء ملوك و اشعار عرب است ، و ديگر اهل دين كه ادب به نزديك ايشان تأديب جوارح و حفظ حدود و ترك شهوات و رياضت نفس بود ، و ديگر اهل خصوص كه به نزديك ايشان ادب طهارت دل و مراعات سرّ و وفاء عهد و نگاه داشتن وقت است و كم نگرستن به خاطرهاى پراگنده ، و نيكوكردارى در محل طلب ، و وقت حضور و مقام قرب است » .
نقل است كه گفت : « هر جنازهيى كه بر پيش خاك من بگذارند مغفور بود ، تا در طوس هر جنازهيى كه آرند نخست در پيش خاك او بدارند به حكم اين اشارت ، و آنگاه ببرند ؛ قدّس اللّه سرّه العزيز و رحمة اللّه عليه .
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 183
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص١٨٣