تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
نخورد » . و گفت : « اخلاص تصفيهء عمل است از شوائب كدورت » . و گفت : « زبان گويا هلاك دلهاى خاموش است » . و [ گفت : « گفت و گوى در علل بسته است و افعال در شرك ، و حق خالى است از جمله [ و ] مستغنى . قال - اللّه تعالى :
وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ ، إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ
» . و گفت : « بصائر بينندگان و معارف عارفان و نور علماء ربّانى و طريق سابقان ناجى ازل و ابد و آنچه در ميان است ، از حدوث است ، امّا اين به چه دانند ؟ » لمن كان له قلب ، او القى السّمع و هو شهيد » و گفت : « در عالم رضا ، اژدهايى است كه آن را يقين خوانند ، كه اعمال هجده‌هزار عالم در كام او چون ذرّه‌يى است در بيابان » . و گفت : « ما همه‌سال در طلب بلاء او باشيم ، چون سلطانى كه دايم در طلب ولايت باشد » . و گفت : « خاطر حق آن است كه هيچ معارضه نتوان كرد آن را » . و گفت : « مريد در سايهء توبت خود است و مراد در سايهء عصمت » . و گفت : « مريد آن است كه سبقت دارد اجتهاد او بر مكشوفات او ، و مراد آن است كه مكشوفات او بر اجتهاد سابق است » . و گفت : « وقت مرد صدف درياى سينهء مرد است . فردا اين صدف‌ها را در صعيد قيامت بر زمين زنند » . و گفت : « دنيا بگذاشتن ، زهد نفس است و آخرت بگذاشتن ، زهد دل ؛ و ترك خود گفتن زهد جان » . و پرسيدند از صبر ، گفت : « آن است كه دست و پاى او ببرند و از دار در آويزند » . و عجب آن كه اين همه با او كردند ! نقل است كه روزى شبلى را گفت : « يا با بكر ! دست برنه كه ما قصد كارى عظيم كرديم و سرگشتهء كارى شده‌ايم [ چنان كارى كه خود را كشتن در پيش داريم ] » . چون خلق در كار او متحير شدند ، منكر بىقياس و مقرّ بىشمار پديد آمدند و كارهاى عجايب از او بديدند . زبان دراز كردند و سخن او به خليفه رسانيدند و جمله بر قتل او اتفاق كردند ، از آن كه مىگفت : « انا الحقّ » . گفتند : « بگو : هو الحقّ » . گفت : « بلى ! همه اوست . شما مىگوييد كه : گم شده است ؟ بلى كه حسين گم شده است . بحر محيط گم نشود و كم نگردد » . جنيد را
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 140 | فريد الدين العطار النيسابوري / رينولد آلين نيكلسون