تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
كه يك‌بار در باديه چهار هزار آدمى با او بودند ، برفت تا كعبه ، و يك سال در آفتاب گرم برابر كعبه بايستاد برهنه ، تا روغن از اعضاء او بر آن سنگ مىرفت و پوست او باز شد و از آنجا نجنبيد . و هر روز قرصى [ و كوزه‌يى آب پيش او ] بياوردندى . و او بدان كناره‌ها افطار كردى و باقى بر سر كوزهء آب نهادى . و گويند : كژدم در ازار او آشيان كرده بود . پس در عرفات گفت : « يا دليل المتحيّرين ! » و چون ديد كه هركس دعا مىكردند ، او نيز سر بر تل ريگ نهاد و نظاره مىكرد ، و چون همه بازگشتند ، نفسى بزد و گفت : « الها ! پادشاها ! عزيزا ! پاكت دانم و پاكت گويم ، از تسبيح همهء مسبّحان و تهليل همهء مهلّلان و از همهء پندار صاحب پنداران . الهى ! تو مىدانى كه عاجزم از شكر ، تو به جاى من شكر كن خود را ، كه شكر آن است و بس » . نقل است كه يك روز در باديه ابراهيم خوّاص را گفت : « در چه كارى ؟ » . گفت : « در مقام توكّل قدم درست مىكنم » . گفت : « همهء عمر در عمارت شكم كردى ، كى در توحيد فانى خواهى شدن ؟ » - يعنى : اصل توكّل در ناخوردن است و تو در همهء عمر در توكّل شكم خواهى بود . فناء در توحيد كى خواهد بود ؟ - پرسيدند كه : « عارف را وقت باشد ؟ » . گفت : « نه ، از بهر آن كه وقت صفت صاحب وقت است و هر كه با صفت خويش آرام گيرد ، عارف نبود » - معنيش آن است كه : لى مع اللّه وقت - پرسيدند كه : « طريق به خدا چگونه است ؟ » . گفت : « دو قدم است و رسيدنى : يك‌قدم از دنيا برگير و يك‌قدم از عقبى ، و اينك رسيدى به مولى » . پرسيدند از فقر . گفت : « فقير آن است كه مستغنى است از ماسوى اللّه و ناظر است به اللّه » . و گفت : « معرفت عبارت است از ديدن اشيا و هلاك همه در معنى » . و گفت : « چون بنده به مقام معرفت رسد ، بر او وحى فرستند و سرّ او گنگ گردانند تا هيچ خاطر نيابد او را مگر خاطر حق » . و گفت : « خلق عظيم آن بود كه جفاء خلق در او اثر نكند . پس آنگاه خداى - تعالى - را شناخته باشد » . و گفت : « توكّل آن بود كه تا در شهر كسى را داند اولاتر از خود به خوردن ،