آن قتيل اللّه ، فى سبيل اللّه ، آن شير بيشهء تحقيق ، آن شجاع صفدر صدّيق ، آن غرقهء درياى موّاج ، حسين بن منصور حلّاج - رحمة اللّه عليه - كار او كارى عجب بود و واقعات غرايب كه خاصّ او را بود ، كه هم در غايت سوز و اشتياق بود و هم در شدّت لهب فراق ، مست و بىقرار و شوريده روزگار بود و عاشق صادق و پاكباز ، و جدّ و جهدى عظيم داشت و رياضتى و كرامتى عجيب ؛ و عالىهمّت و عظيم قدر بود ؛ و او را تصانيف بسيار است به الفاظى مشكل در حقايق و اسرار و معارف و معانى ؛ و صحبتى و فصاحتى و بلاغتى داشت كه كس نداشت ، و وقتى و نظرى و فراستى داشت [ كه كس را نبود ] . و اغلب مشايخ در كار او ابا كردند و گفتند : « او را در تصوّف قدمى نيست » . مگر ابو عبد اللّه خفيف و شبلى و ابو القاسم قشيرى - رحمهم اللّه - و جملهء متأخّران - الّا ما شاء اللّه - [ كه او را قبول كردند ] و ابو سعيد بن ابى الخير و شيخ ابو القاسم كركانى و شيخ ابو على فارمدى و امام يوسف همدانى - رحمهم اللّه - در كار او سيرى داشتهاند ، و بعضى در كار او متوقّفاند چنان كه استاد ابو القاسم قشيرى در حقّ او گفت كه : « اگر مقبول بود به ردّ خلق مردود نگردد و اگر مردود بود به قبول [ خلق ] مقبول نگردد » . و باز بعضى او را به سحر نسبت كردند و بعضى اصحاب ظاهر او را به كفر
منسوب كردند ؛ و بعضى گويند : « از اصحاب حلول بود » و بعضى گويند : « تولّى به اتّحاد داشت » - امّا هر كه بوى توحيد به دو رسيده باشد ، هرگز او را خيال حلول و اتّحاد نتواند افتاد ؛ و هر كه اين سخن گويد ، سرّش از توحيد خبر ندارد - و شرح اين طولى دارد و اين كتاب جاى آن نيست - امّا جماعتى بودهاند از زنادقه در بغداد ، چه در خيال حلول [ و چه ] در غلط اتّحاد ، كه خود را حلّاجى گفتهاند و نسبت به دو كردهاند و سخن او فهم ناكرده ، بدان كشتن و سوختن به تقليد محض فخر كردهاند ، چنان كه دو تن را در بلخ
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 135
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص١٣٥