است در وقت بيرون شدن از دنيا » . و گفت : « تصوّف صبر است در تحت مجارى اقدار ، و قرار گرفتن از دست ملك ذو الجلال و قطع كردن بيابان و كوهسار » . و گفت : « رضا بر دو قسم بود : رضا به دو و رضا از او ، و
رضا به دو در تدبير بود و رضا از او [ در ] آنچه قضا كند » . و گفت : « ايمان تصديق دل است بدانچه از غيب به دو كشف افتد » . و گفت : « ارادت رنج دايم است و ترك راحت » . و گفت : « وصل آن است كه به محبوب اتّصال پديد آيد از جملهء چيزها ، و غيبت افتد از جملهء چيزها جز حق ، تعالى » . و گفت : « انبساط برخاستن احتشام است در وقت سؤال » . و گفت : « تقوى دور بودن است از هر چه تو را از خداى - تعالى - دور كند » . و گفت : « رياضت شكستن نفس است به خدمت ، و منع كردن نفس است از فترت در خدمت » . و گفت : « قناعت طلب ناكردن است آن را كه در دست تو نيست و بىنياز شدن از آنچه در دست توست » . و گفت : « زهد راحت يافتن است از بيرون آمدن از ملك » . و گفت : « اندوه تن را بازدارد از طرب » . و گفت : « رجا شاد شدن بود به وجود وصل او » . و گفت : « فقر نيستى ملك بود و بيرون آمدن از صفات خود » . و گفت : « يقين حقيقت اسرار بود و حكمتهاى غيب » .
پرسيدند كه : « عبوديّت كى درست آيد ؟ » . گفت : « چون همهء كارهاى خود به خداى - تعالى - بازگذارد و در بلاها صبر كند » . پرسيدند كه : « درويشى كه سه روز گرسنه بود ، بعد از آن بيرون آيد و سؤال كند بدان قدر كه او را كفايت بود ، او را چه گويند ؟ » . گفت : « او را كذّاب گويند » . و گفت : « چيزى مىخوريد و خاموش مىباشيد ، كه اگر درويشى از در درآيد همه را فضيحت كند » .
نقل است كه چون وفاتش نزديك آمد ، خادم را گفت : « من بندهيى عاصى بودم .
غلى بر گردن من نه ، و بندى بر پاى و هم چنان روى به قبله بنشان . باشد كه درپذيرد » . بعد از مرگ ، خادم اين نصيحت شيخ آغاز كرد . هاتفى گفت كه : هان ! اى بىخبر مكن .
مىخواهى كه عزيز كردهء ما را خوار كنى ؟ » . و السّلام .
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص١٣١