تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
به « 1 » از دينار و گوهر علم و حكمت * كزو « 2 » دل روشن است و چشم « 3 » بيدار .
( 353 ) اين مقدار مرين بيتها ( را ) كه اين مرد به آخر اين شعر گفتست ، نقل « 4 » كرديم نه بر روى منازعت و مناقشت ، بل از بهر آن تا چو افاضل اين كتاب را بخوانند « 5 » ، دانند كه ما « 6 » ازين مقدار تناقض كه اندر سخن برادر ما رفتست ، غافل نبوده‌ايم . آنگاه گفتست :
.
XXXIII
( اندر زنده بودن عالم و مرده بودن جاهل ) بيت 75 - 82
بجوى و بنويس ، آنگه بخوان و باز بپرس * پسش بياموز آنگه بدان و بر دل كار
شكار شير گوزن است و آن يوز آهو * و مردِ بخرد را علم و حكمت است شكار
كه مرد علم بگور اندرون نه مرده بوَد * و مردِ جهل ابر تخت بر بوَد مردار
و گر جوابش گويند شاد باشم سخت * كسى كه باشد برهان‌نماى و دعوى دار
نگويد آنكه نياموختست و أصلش نيست * سخن نيارد سَخته به وزن و بمعيار
هامش
( 1 ) بهD: ازA( 2 ) كزوD: كراA( 3 ) و چشمD: و جشم وA( 4 ) نقل : نقدA( 5 ) بخوانند دانند : بخوانيد دانيدA( 6 ) ما : اينA