و اگر كسى مر بسط علم و اقامت طاعت را منتظر باشد تا سلطان جهل از خلقت بر گيرد جاهل و عاصى بيرون شوند « 1 » ازين عالم ، بل حكما بر مثال درختان ميوه دارند بلند و پربار ، و جويندگان حكمت بر مثال كودكان گرسنه و جلد و حيلتگر و دوربين ، و جهّال خلق بر مثال ستوراناند نگوسار « 2 » و گران كه نه بر درخت توانند نگرستن و نه [
a
103 ] نيز دانند كه بر درخت چيست ، و آن كودكان « 3 » ميوهاء تر و تازه و شيرين و لذيذ از آن درختان همىچينند و همىخورند بىآنك ستوران را از كار ايشان خبرست . و بدين معنى اين بيتها مر است .
شعر مؤلف : « 4 »
نبيند بر درخت اين جهان بار * مگر هشيار مرد اى مرد هشيار
درخت اين جهان را سوى دانا * خردمندست بار و بىخرد خار
نهان اندر بدان نيكان چنانند « 5 » * چو « 6 » خرما در ميان خار بسيار .
مرا گوئى : اگر حرّ و كريمى « 7 » * بيمگان چه « 8 » نشينى خوار و بىيار ؟
بزنهار خدايم من بيمگان * نكو بنگر گرفتارم مپندار
هامش
( 1 ) شوند : شودندA( 2 ) نگوسار : شايد « نگونسار »
( 3 ) كودكان : كودكA( 4 ) شعر مؤلف : بحر هزج مسدّس مقصور ، مفاعلين مفاعلين مفاعيل . رجوع شود بديوان ناصر خسرو ، ص 144
( 5 ) چنانندD: چنان ارA( 6 ) چوA: كهD( 7 ) حر و كريمىA:
دانا و حرىD( 8 ) چهA: چونD