تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
مر آن ديگ را تا از آن آب اندرو چيزى برجايست نگدازد ؟ « 1 » و كسى نگفت كه چرا آهن كو سخت‌تر از زرست به آتش بسوزد و زر نسوزد ؟ ( 349 ) و ما اين سؤالات را پيش ازين ياد كرده‌ايم اندر مصنّفات خويش چو « كتاب عجايب الصنعة » و « كتاب زاد المسافرين « 2 » » و « كتاب لسان العالم » و « كتاب [
a
102 ] اختيار الامام و اختيار الايمان . » و جواب هر يكى گفته‌ايم بدلايل عقلى و براهين منطقى از بهر آنك شرط حكما است « 3 » كه مصنّفات سؤالى را « 4 » با جواب آن سازند . و همهء ديدنيها اندر عالم خود سؤال بىجوابست ؛ اگر ما آنچ اندرين كتاب ( ها ) گفته‌ايم بازگفتيمى « 5 » ، روزگار ضايع كرده بوديمى « 6 » . و چو گفتنى بيش از آن ماندست كه گفته شده است ، بباز « 7 » گفتن آنچ گفته‌ايم خويشتن را مشغول نكنيم « 8 » . آنگه سپس ازين سؤالات اين مرد گفتست :
XXXII
. ( اندر عزم شاعر بجواب دادن سؤالات خويش ) بيت 70 - 74
سخن دراز شد ، اين جايگه فرو هشتم * گران شد و شُكُهانم من از گرانى بار
سؤال كردم ، قصدم ازين تعنّت نيست * ز بهر فايده آوردم اين بزرگ نثار
جواب خواهم كردن بنظم اگر نه بوَد * چنين كه هست گرفته مكان خرما خار
هامش
( 1 ) نگدازد : نكذاردA( 2 ) المسافرين : المصافرينA( 3 ) است : انستA( 4 ) سؤالى را : سؤالتى راA( 5 ) گفتيمى : گفتمىA( 6 ) بوديمى : بودمىA( 7 ) بباز : و ببازA( 8 ) نكنيم : كنيمA
جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 306 | ناصر خسرو