ز بهر تو ايزد درختى بكشت * كه تو شاخى از بيخِ « 1 » او جَستهئى
اگر كژ برو رُستهئى « 2 » سوختى * و گر راست بر رُستهئى « 3 » رَستهئى
بسوزد بلى هر كسى چوب كژ * نپرسد كه بادام يا پستهاى ؟
تو تيرِ « 4 » خدائى سوى دشمنش * بتيرش چرا خويشتن خستهئى ؟
( 333 ) و چنان كه خداء تعالى تركيب جسد مردم را بر مثال تركيب و تأليف عالم انشا كرد ، رسول « 5 » مر دين حقّ را بر مثال آفرينش مردم نهاد ، تا عقلاء دين اندرين بزرگ پيكر بنگرند « 6 » و مر آن را با آفرينش راست [
b
96 ] بينند ( و ) بدانند كه دين حقّ را رسول بفرمان آفريدگار نهادست ، و شش روز عالم « 7 » ( نيز در ) عالم دين است . و رسول اندر عالم دين محلّ آفتابست كه زندگى عالم دين بدوست ، و وصىّ رسول « 8 » اندر عالم دين محلّ ماهست كه نظام و صلاح عالم دين بدوست و نفس « 9 » جسد « 10 » دين است . و رسول اندر جسد « 11 » دين محلّ دلست كه زندگى جسد بدل است ، و وصىّ رسول اندر جسد دين محلّ مغز سرست كه تدبير جسد سوى اوست . و هر يكى را ازين
هامش
( 1 ) كه تو شاخى از بيخ اوA: تو چون شاخى از بيخ آنD( 2 ) برو رستهئىD:
بر رستهاىA( 3 ) بر رستهئىD: بر رستهاىA( 4 ) تيرD: تيرىA( 5 ) رسول :
و رسولA( 6 ) بزرگ پيكر بنگرند ( ؟ ) : بزرك بنكر و نيكواندA( 7 ) و شش روز عالم ( ؟ ) : و بشش روز عالمىA( 8 ) رسول : ز رسولA( 9 ) و نفس : و نفيسA( 10 ) جسد :
جسدىA( 11 ) جسد : جسدىA