مصنوع كه عالمست بغايت احكام و كمال باشد . [
a
94 ] و ما را غايت كمال خلقت عالم از كمال خلقت خويش معلوم شود ، از بهر آنك خلقت ما غايت اين صنعست . و چو ما خلقت جسد خويش را برين كمال يافتيم كه هست ، و موجودى نيست كه ما آن را بدين تركيب و آلات همى اندر بيابيم ، دانستيم كه اين غايت كمال خلقت است . و گفتيم كه واجب آيد كه اين عالم - كه جسد مردمست او را فرزند « 1 » - هم بدين صورت باشد كه صورت اين فرزند اوست ، از بهر آنك هر چيزى ( را ) فرزند همى بر صورت او زايد بىتفاوتى « 2 » .
پس گفتيم : واجب آيد كه جسد ما بتركيب مانند اين عالمست بىتفاوتى .
وز بهر آن همى چگونگى تركيب عالم را مثال از تركيب مردم كرديم ، و نه مر چگونگى تركيب خويش ( را ) همى مثال از تركيب عالم گيريم ، با آنك اين صغير از آن كبير پديد آمده است نه آن « 3 » كبير ازين صغير :
عالم جسد كلّى است و جسد ما عالم جزوى است .
( 328 ) و حكماء دين حقّ گفتند كه تركيب مردم عالم مختصرست ، و گفتند كه تركيب مردم ازين عالم بر مثال فهرست ( است ) از كتابى « 4 » بزرگ كه هرچ اندر آن كتاب باشد در فهرست از آن اثرى پديد كرده باشد . و ما را بر كلّيّات چيزها اطّلاع جز باستدلال از جزويّات نباشد ، و مر استدلالات عقلى را جز متعلّقان بحبل الهى و متمكّنان بر
« مَقْعَدِ صِدْقٍ »
« 5 » و متثبّتان « 6 » بمرصد حقّ نتوانند گرفتن ، چنانك خداى گفت سبحانه : قوله
هامش
( 1 ) او را فرزند : + استA( 2 ) زايد بى : زايد نىA( 3 ) نه آن : نه اينA( 4 ) كتابى : كبارىA( 5 ) مقعد صدق : سورهء 54 ( القمر ) آيهء 55
( 6 ) و متثبتان : + بهرA