تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
صد هزار عالم ناآفريده است ، همى كافر نگوييد ؟ « 1 » ( 248 ) و ردّ بر گروهى كه اختراع اشخاص را « 2 » - كه اصل مواليد از آنست - منكر شدند و گفتند « اختراع با زايش « 3 » ( است ) » آن آوردند كه گفتند : تركيب و زايش اندر مواليد سپس از [
a
74 ] اختراع انواع است به اشخاص اولى ابداعى . و گفتيم كه صورتها بر يك نهاد به حكم آن اشخاص اولى ابداعى ماندست كه ابداع را تغيّر نيست . و دليل بر درستى « 4 » اين قول آنست كه اگر اوّل زايش را جفتى « 5 » حيوان نبودى مخترع بىزايش ، واجب آمدى كه پيش از هر مردى مردى « 6 » ديگر بودى كه با آن « 7 » پيشتر نبودى آنچ سپس ازو بودى ، و اگر پيش از هر مردى « 8 » بايستى هيچ اوّل نبودى بىنهايتى از آن جانب شدى ، و اين مرد وجودى امروزين حاصل نيامدى . ( 249 ) و مثال اين چنان باشد كه گوييم : اگر وجود « 9 » فرزندى بوجود صد پدر پيش ازو متعلّق باشد ، آن فرزند دير موجود شود ، پس اگر وجودش را تعلّق بوجود هزار پدر « 10 » باشد پيش ازو ، آن فرزند « 11 » نيز ديرتر موجود شود . پس اگر وجودش بوجود بىنهايت پدران متعلّق شود ، آن فرزند هرگز موجود نشود . و چو اين فرزند امروز موجود است همىدانيم كه پيش ازو زايشهاء بىنهايت نبودست ؛ و اگر نه ، او موجود نشدى . چو زايش پدران اين فرزند بىنهايت نبودست ، اوّل زايش پدرانش نازاده‌ئى بودست
هامش
( 1 ) نگوييد : نكويندA( 2 ) اشخاص را : اصحاص راA( 3 ) با زايش ( ؟ ) : بكزيدى ( ! )A( 4 ) درستى : دستىA( 5 ) جفتى : حفتىA( 6 ) هر مردى : هر مردمىA( 7 ) كه با آن : كى ما انA( 8 ) هر مردى : هر مردمىA( 9 ) وجود : وجودىA( 10 ) پدر : بدA( 11 ) آن فرزند : و آن فرزندA
جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 224 | ناصر خسرو