( 247 ) نكتهئى طرفه گفته است احمد يحيى « 1 » ( ابن ) راوندى بر حشويان بىتميز . آن نكته اين است كه گوييم : بپرسيم از حشويان كه چرا همىگويند كه آن كس كه گويد اين عالم آفريده نيست كافرست ؟
يا گويند : كافر باشد هر كه گويد اين عالم آفريده نيست ؟ آنگاه بپرسيم از ايشان كه چه گويند كه خداى صد عالم ديگر داند همه همچنين كاينست ، يا نداند ؟ « 2 » اگر گويند : « 3 » نداند ، خداى را نادان گفته باشند « 4 » ، و چو نيارند گفتن كه خدا چنين نيز نداند ، گويند : خداى « 5 » صد هزار - وزين « 6 » بيش - چنين عالم داند . آنگاه گوييم : چنانك آن عالمها « 7 » همچنين باشد بىهيچ تفاوتى ؟
( اگر گويند : ) بلى ، آنگاه گوييم : و داند نيز كه اين چو آن « 8 » عالمهاء بسيار است كو داند كه آن ناآفريده است ؟ « 9 » گويند : داند ، پس گوييم اين بىخردان را كه چو شما مقرّيد كه خداى صد هزار عالم داند كه ( نا ) آفريده و داند كه اين عالم همچنان عالمهاست ، پس اين اقرار است كه اين عالم نيز ناآفريده است بدانك همىگوييد « 10 » كه داند كه اين عالم همچو آن عالمهاء ناآفريده است ، اين نيز باقرار شما ناآفريده باشد . پس چرا مر آن كس را كه يك عالم را ناآفريده گفت ، كافر گفتيد و خويشتن را كه همىگوييد « 11 »
هامش
( 1 ) احمد يحيى ( ابن ) راوندى : احمد يحيى روندىAرجوع شود به « ابن راوندى ابو الحسين احمد » و « احمد بن يحيى بن اسحاق مكنى به ابى الحسين و معروف بابن الراوندى » در لغت نامهء دهخدا ، و ابن خلكان چاپ تهران ص 28 ، و كتاب الانتصار و الرد على ابن الراوندى الملحد . . . تأليف . . . الخياط المعتزلى ، مع مقدمة . . . للدكتور نيبرج ، مصر 1344 ه - 1935 م
( 2 ) يا نداند : يا ندانندA( 3 ) گويند : كويدA( 4 ) گفته باشند : كفته باشدA( 5 ) خداى : و خداىA( 6 ) وزين : ورينA( 7 ) عالمها : علمهاA( 8 ) چو آن : جوانA( 9 ) آن ناآفريده است : اين نافريده ياA( 10 ) گوييد : كويدA( 11 ) گوييد : گويندA