بود بسيار دراز كه « 1 » خداء تعالى دانست اندر آن مدّتها كو همى عالمى خواهد آفريدن ، و آن جز آن هنگام بيامد كه عالم را اندرو بيافريد ، ازين قاعده چنان « 2 » واجب آيد كه خداى همىدانست كه همى عالم خواهد آفريدن ؛ ( آن دور ) بگذشت و به آخر رسيد ، تا آن وقت بيامد « 3 » كه همىدانست كه عالم را اندر آن وقت خواهد آفريدن ، و چو آن « 4 » مدّت ( مر خداى ) را اولى « 5 » بود ، آن مدّت عمر خداى بود ، بقول اين گروه ، و چون مدّت مر « 6 » خداى را اولى بود ، خداى محدث باشد نه ازلى . و اين كفر باشد نه توحيد .
( 246 ) و اگر قرآن بقول اين گروه قديم است ، و خداى يكى است ، پس قرآن [
b
73 ] با خداى دو بوند نه يكى ، و چو قرآن اين آيتهاى مفصّل مقروء مكتوب است « 7 » ، پس بهرى از خداى تعالى اندر مصحف است ، و اگر خداى « 8 » اندر مصحف نيست ، پس اين احكام كه بر مقتضى اين سخن است كه ما مر آن را همى قرآن گوييم همهء باطل است ، و همهء مسلمانان كافرند ، چو همى احكام بكتاب خداى نكنند ، چنانك خداى تعالى همىگويد : قوله
« وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ
« 9 »
بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ . »
« 10 » و اگر قرآن همىگويد :
قوله
« وَ ما يَأْتِيهِمْ
« 11 »
مِنْ ذِكْرٍ مِنَ الرَّحْمنِ مُحْدَثٍ إِلَّا كانُوا عَنْهُ
« 12 »
مُعْرِضِينَ . »
« 13 » پس قول حشوى دروغ و باطل است .
هامش
( 1 ) بسيار دراز كه : بسيار و دران كزA( 2 ) چنان : چنانكA( 3 ) بيامد : بياندA( 4 ) و چو آن : و خوانA( 5 ) ( مر خداى ) را اولى : را ولىAرجوع بسطر بعد شود
( 6 ) مر مدّت : مدّت مرA( 7 ) مقروء مكتوبست : مقر و مكتوبستA( 8 ) خداى : قرآنA( 9 ) لم يحكم : يحكمA( 10 ) سورهء 5 ( المائدة ) آيهء 48
( 11 ) يأتيهم : تأتيهمA( 12 ) عنه : عنهاA( 13 ) سورهء 26 ( الشعراء ) آيهء 5