تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
( 243 ) آنگاه گوييم هر كه مر يك جوهر را بشكل‌هاء مختلف مشكّل بيند « 1 » و در « 2 » هر جزوى از جزوهاء آن جوهر بدان شكل كه يافته ، فعلى بيند كه همىديد بخلاف آن فعل كز يار او « 3 » همىآيد ، عقل او گواهى « 4 » دهد كآن جوهر را بدان شكل‌ها كسى به قصد كردست « 5 » ، نه بذات خويش چنان شدست . و مثال اين چنان باشد كه گوييم كه هر كه از جوهر « 6 » آهن بهرى را شمشير بيند كه آلت حرب است و بهرى « 7 » تبر بيند كه آلت « 8 » هيزم شكستن است و بهرى سوزن بيند كه آلت جامه دوختن و بهرى را بيل بيند كه آلت گل كندن « 9 » است ، داند كه اين جوهر بذات بدين صورتهاء مختلف نشده است كز هر يكى همىبدان شكل و صورت كه يافتست « 10 » كارى ديگر آيد ، بل مر آهن را بدين صورت‌ها فاعلى كرده است به قصد خويش ، و آن فاعل مردم است . ( 244 ) پس چو ما مر جوهر جسم را بدين شكلها و صورتهاء مختلف يافتيم - كه ياد كرديم - كه بهر صورتى مر آن قسم جسم را - كآن قسم بدوست - حركتى و فعلى و مكانى ديگر است ، دانستيم « 11 » كه اين يك جوهر ( را ) بدين شكلها و صورت‌ها صانعى كرده است ، پس « 12 » اين يك جوهر ، بگواهى « 13 » اين شكلها و صورت‌ها كه بروست ، مصنوع است . ( 245 ) و ردّ بر حشويان امّت كه گفتند « صورت عالم اندر ذات خداى قديم بود پيش از آنك عالم را بيافريد » آن كردند كه گفتند : اگر مدّتها « 14 »
هامش
( 1 ) بيند : بينند ( 2 ) و در : و زوA( 3 ) كز يار او : كر ؟ ؟ ؟ يا را اوA( 4 ) گواهى : كو اىA( 5 ) كردست : كردنستA( 6 ) جوهر : جواهرA( 7 ) و بهرى : و بهر ازA( 8 ) كه آلت : كآلتA( 9 ) گل كندن : گل كردنA( 10 ) كه يافتست : كتابتستA( 11 ) دانستيم : دانستمA( 12 ) پس ( ؟ ) : جزA( 13 ) بگواهى : بكواىA( 14 ) مدتها : مدتهاءA
جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 221 | ناصر خسرو