غذا دهد و به يارى آتش به هوا بر شود و چو آتش ازو پيدا شود باز برود « 1 » چنانك بازآيد و تشنگى « 2 » بنشاند . و سه ديگر قسم از اقسام جسم هواست كه بطبع گرم و نرم است و جوهرى منحلّ است و گرم شونده است و نور را راه دهنده است و بانگها و آوازها را اصل است و ميان آتش اثير و آب كلّى « 3 » ميانجى است ، و بخار را راه دهنده است سوى حواشى عالم ببر شدن . و چهارم قسم از اقسام جسم آتش است كه « 4 » گرم و خشك است و سبك است ، وز مركز گريزنده است و جاى زير هوا جويد و آب را گرمكننده است ، و نفس نامى را بر رستن « 5 » وز آب و خاك غذا كشيدن يارى دهد . و پنجم قسم از اقسام جسم افلاك است كه مر او را طبيعتى نيست . ( گردش ) او باستدارت است بگرد طبايع ، و جوهرى تاريك است ، و روشنى را ناپذيرنده است ، بل راه دهندهء نور است بفروگذشتن ازو ، و مركب ستارگانست كه خود همىگردد بگرد طبايع و ستارگان را بگشتن « 6 » خويش گرد طبايع همىگرداند بر يك هنجار همواره بىهيچ تفاوتى . و ششم قسم از اقسام جسم كواكب است اندر محلهاء متفاوت با طبايع مختلف و مقادير و الوان و حركات ناهموار . بهرى ازو ثابت كه حركت او به حركت افلاك است ، و بهرى ازو متحرّك بخلاف حركت فلك چنانك حكما دانند ، كه غرض ما ازين قول مجمل « 7 » حذر است از دراز كردن كتاب بتفصيل آن اعنى كواكب سيّاره كه [
a
73 ] از مغرب همى سوى مشرق شوند بخلاف حركت فلك .
هامش
( 1 ) باز برود ( ؟ ) : باز به روىA( 2 ) و تشنگى : و تشنهءA( 3 ) آب كلىA: شايد « آب و گل »
( 4 ) كه : + مرA( 5 ) بر رستن : بر رستنىA( 6 ) بگشتن : بكستنA( 7 ) مجمل :
محمدA