مردمان اندرو بىنياز و تن درست و پادشا و كامران بودست ، و اندر عالم نه هيچ كس درويش بود ، و نه بيمار و نه رعيّت بود ، و نه بنده و نه مرگ بود ميان خلق ، و نه درد و نه غم البتّه ، تا بشايد گفتن كه پيش ازين هر دو نحس بودند و لكن جهان همه سعد بود - چنين كه گفته است ، - كه اين محال است . و نيز اين روزگار چنان نيست كه هيچ كس را اندرو سعادت نيست و يا خلق همه درويش و بيمار و بندهاند ، تا بشايد گفتن كه هر دو سعد بفلك بر كارند « 1 » و هيچ سعادت اندر جهان نيست ، بلكه هميشه شقاوت و شدّت و ذلّ و درويشى « 2 » گروهى مر گروهى را سعادت و راحت و غلبت « 3 » و عزّت بودست . و اين تقدير الهيست ، و استقامت كار خلق اندر عالم بدين تفاوت است كه اندر خلق بحكمت حكيم عليم ثابت است ، چنانك خداى تعالى مىفرمايد از كلام قديم خويش « نحن قسمنا بينهم معيشتهم في الحيوة الدّنيا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات ليتّخذ بعضهم [
a
51 ] بعضا سخريّا . » « 4 » همىگويد « ما قسمت كرديم ميان خلق اندرين جهان نعمت اين جهان را ، و گروهى را برتر از گروهى كرديم تا گروهى مر گروهى را سخره گيرند . » يعنى « 5 » گروهى پادشاه باشد « 6 » و گروهى رعيّت ، و گروهى خداوند باشد و گروهى بنده . و اگر كسى چنان انديشد كه اين عدل نيست كه يكى خداوند است و مر او را صد بنده است ، و گويد « چنان بايستى كه همه خلق همواره براحت و سعادت بودندى » انديشهء او محال و باطل باشد از بهر آنك نشايد بودن البتّه . نبينى
هامش
( 1 ) بر كارند : برندA( 2 ) و درويشى : و درويشA( 3 ) و غلبت : و عليتA( 4 ) سورهء 43 ( الزخرف ) آيهء 31
( 5 ) يعنى : + برA( 6 ) پادشاه باشد : پادشاه باشندA