.
XIV
( اندر سعد و نحس و اندر امروز و دى و فردا )
بيت 20 - 23
چه بود عالم وقتى همه سعادت بود * و هر دو نحس فرو نيستاده بود از كار ؟
كنون جهان همه نحس است و هر دو سعد بجاى * همان طلوع و غروب و همان مسير و مدار ،
و باز فردا چون دى بوَد ، چنين خبر است * از انبيا و حكيمان و ذِمّيان هموار .
چه چيز دىّ و چه امروز ، باز فردا چيست ؟ * از آنچنين ز چه روى ؟ و از اينچنين ز چه كار ؟
( 155 ) اين سؤال به ظاهر درست نيست از بهر آنك همىگويد : چرا پيش ازين اندر جهان همه سعادت بود ، و هر دو نحس « 1 » - يعنى زحل و مرّيخ - بر فلك بىكار نبود ، و هيچ نحس پيدا نبود ؟ اكنون جهان همه نحس است و هر دو سعد - يعنى مشترى و زهره - بر كارند « 2 » ، و هيچ سعادت همى پديد نيايد ؟ و باز فردا همچنان « 3 » سعد خواهد بودن كه دى بوده است ، و حكيمان و پيغامبران و ذمّيان برين متّفقاند .
( 156 ) و ما از بهر آن گفتيم كه اين سؤال به ظاهر درست نيست كه ما نشنوديم - بل ممكن نيست كه ما نشنوديم ! - كه زمانى بوده است كه
هامش
( 1 ) نحس : + نفسA( 2 ) بر كارند : بر كاردA( 3 ) همچنان : همچنانكA