تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
IX
( اندر فرشته و پرى و ديو ) بيت 14 - 15
فرشته و پرى و ديو را بدانستم * كه هست و نيز ببايد به هست بر ، تكرار
ز ما و كيف بگوى و برسم برهان گوى * گر آمدست برون اين سخنت از استار .
( 137 ) همىگويد اين مرد كه مقرّم كه فرشته و پرى و ديو هست ، و ليكن هم اين « 1 » اقرار بىبرهان بس نباشد . بگوى كه چيست هر يكى « 2 » از اين ؟ و چگونه است ؟ چنانك گفت « زما و كيف بگوى ، و برسم برهان گوى . » « 3 » و ماهيّت چيز چه چيزى « 4 » او باشد ، و آن تفحّص باشد از جنس « 5 » چيز . و كيفيّت او چگونگى باشد ، و آن « 6 » شكل و رنگ او باشد اگر جسم باشد ، و صفات فعل باشد اگر نه جسم باشد ، چنانك كسى گويد « درخت » به مثل ، و كسى بپرسد كه « درخت چه باشد ؟ » اين ازو بازجستن باشد از جنس درخت . و جوابش آن باشد - اگر اينجا چيزى از گيا رسته باشد - ( كه ) گويندش : ازين جنس باشد درخت . « 7 » و اگر اينجا چيزى نباشد ، گويندش : درخت جسمى باشد افزاينده و مر خاك و آب را به صورتى « 8 » ديگر كننده . و آنكه « 9 » گويد « درخت چگونه باشد ؟ » گويندش : « 10 » يك سرش به زمين فرو باشد ، و يك سرش به هوا بر باشد « 11 »
هامش
( 1 ) هم اينA: همينR( 2 ) هر يكىR: هر كهA( 3 ) چنانك . . . برهان گوىA: -R( 4 ) چه چيزىA: چو چيزىR( 5 ) از جنسA: از جنسىR( 6 ) و آنR: آنA( 7 ) اگر اينجا چيزى . . . باشد درختA: -R( 8 ) و اگر اينجا چيزى نباشدA: اگر آنجا چيزى باشدR( 9 ) به صورتىA: به صورتR( 10 ) و آنكهR: و انكارA( 11 ) گويندشR: گويندAو يك سرش به هوا بر باشدA: و ديگر سر به هوا بر شدهR