تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
كلّى پديد آمده است اندر عالم جسمى - نگاه داشت عالم را . و بدانچ مر افلاك را جنباننده اوست ، ( او ) نه گرانست و نه سبك . و بدانچ جنبانندهء آتش سوى حواشى عالم اوست ، او سبك است . و بدانچ جنبانندهء خاك و آب سوى مركز اوست ، او گرانست . و بدانچ جنبانندهء نبات سوى بالش « 1 » ( اوست ) ، نامش آنجا نفس نامى است . و چون جنبانندهء نفس حسّى بر طلب لذّات جسمى اوست ، نامش آنجا نفس حسّى است . و چون جنبانندهء نفس مردم را بدانستن « 2 » موجودات اوست ، نامش آنجا ( نفس ) ناطقه است . ( 133 ) و همهء عالم را باجزاء او يك طبيعت است ، بدانچ ( يك ) فاعل همهء جزوهاء عالم راست . « 3 » و اندر هر يك از آن مرو را نامى ديگرست ، بدان فعل كه بدان كند : هم چنانك نفس اندر عالم صغير يكيست ، و اندرو فعلهاش بسيارست بهر آلتى كاندروست ، بر مثال درودگر كه بهر دست‌افزارى « 4 » كارى ديگر كند . و مصنوعات خاصّ طبيعت كلّى بر مثال مزوّراتست « 5 » از مصنوعات نفس كلّى ، اعنى : برابر جواهر كآن مصنوعات نفس كلّى است - چو زر و سيم و جز آن - مر طبيعت كلّى را زاگ و زمچ و زرنيخ و جز آنست . و برابر نباتهاء اصلى مر طبيعت را سماروغ و كشنك « 6 » و جز آنست . و برابر مرغان و چهارپايان زاينده مر طبيعت ( را ) مگس و پشّه و مورچه و غوك و جز آنست . ( 134 ) از بهر آن گفتند حكماء دين حقّ - كه فلسفهء الهى مر ايشان راست - كه طبيعت كلّى شاگرد نفس كلّى است ، با آنك خاصّيّت « 7 »
هامش
( 1 ) بالش : مالشA( 2 ) بدانستن : بدانستىA( 3 ) عالم راست : عالمستA( 4 ) افزارى : افرادىA( 5 ) مزوراتست : مرورانستA( 6 ) كشنك ( ؟ ) : كشمكA( 7 ) خاصيت : خاصA