تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 839

مساهمون:

ص٨٣٩
وسوسه مىكند در سينه‌هاى مردمان ( 5 ) از جن و آدميان ( 6 )
گو كه ميگريم پناه از هر زيان * باز بر پروردگار مردمان
كز مقام نطفه با عقل تمام * شد مربى در هر آن نقل و مقام
هيچ دارى ياد كز شهر عدم * در وجود آورد چونت دمبدم
در ميان آب و خون بيجان بدى * داد جانت پس جنين و آدم شدى
اندران زندان و ظلمت خانه او * بد مربى مر تو را بىگفتگو
بين در آنجا غير او را بوده راه * داردت از ناملايم تا نگاه
از رحم پس آمدى اندر جهان * طفل بودى پس شدى مردى جوان
بد مربى مر تو را در هر نفس * بر بربّ خود پناه از غير پس
پادشاه مالك و مولاى تو * اوست در پنهان و در پيداى تو
وانكه باشد بر خلايق پادشاه * گو بر اپرستندگان جز وى إله
مردمان را او بود پروردگار * همچنين در هر دو عالم شهريار
مالك الملك است و هم مالك بذات * خلق را در هستى و موت و حيات
آن كز او باشد وجود و بود خلق * بر حق است ار باشد او معبود خلق
كو برم به روى پناه اندر زمن * از شرور ديو و نفس راهزن
آنكه وسواس افكند در سينه‌ها * ز آدميزاد و پرى از كينه‌ها
پس برب و مالك خلق و إله * از پرى و آدمى ميجو پناه
من به او گيرم پناه از صدق و راست * كاول و آخر پناه ما خداست
صدق اللَّه العلىّ العظيم و صدّق رسوله الكريم و صدّق على بن ابى طالب امير المؤمنين و نحن على ذلك من الشّاهدين و الشّاكرين و الحمد للّه ربّ العالمين

در شكر نعمت بارى تعالى عز اسمه

نعمت خود بر صفى كرد او تمام * شايد ار گويم سپاسش صبح و شام
جز عنايات اين نبود از ذو الجلال * كه بنظم اين نامه آمد در دو سال
كى مرا اين بود هرگز در گمان * يا گمان هيچكس از بخردان
كه دو سال اين نامه بر پايان رسد * بل بعمرى تا كه بر لب جان رسد

در بيان تاريخ ابتداى نظم تفسير و انتهاى آن

چون هزار و سيصد از هجرت گشت * در ششم سال ابتدا اين نامه گشت
در هزار و سيصد و هشت اينچنين * گشت ختم از عون ربّ العالمين
اينست از حق نعمتى بر خاص و عام * گر بفهمند اهل ايمان بالتمام
اوفتد ابليس در اندوه و سوز * زينكه شد معلوم قرآن را رموز
تا بامروز اين چنين روشن بيان * شرح قرآن را نيامد در جهان
كان بفهم مردمان باشد قريب * خاص و عام از وى برد هر كس نصيب
پس در آيد ديو از شكل بشر * تا بهم جنسى زند راه از حشر
زانكه جنسيت بغايت جاذب است * در اثر هم جنس قولش غالب است
بر چسان تا افكند طرح كلام * نفى تفسير صفى را بر انام
اينقدر كافيست از بهر شناس * ما بقى را كن بفهم خود قياس
بر پناه از شرّ خناس عدو * بر إله الناس گاه جستجو
چو افكند وسواس ديو اندر صدور * بر پناه از وى بخلاق الامور
اندر اين نظم مبارك از كلام * يافت اسرار معانى انتظام
بحر گوهر گشت تفسير صفى * از رموز نغز بكر مختفى
گر كند كس نفى اين نظم و كتاب * هيچ او را نيست حاجت بر جواب
زانكه كرده نفى عقل و علم خويش * تو چه گويى زانچه او خود گفته بيش
و اهل او را در چنان جهل و حسد * تا سزاى جهل او از حق رسد
بر تو اى پروردگار مهر و ماه * خود صفى جويد ز هر جهلى پناه
تو پناه هر پناه آرنده‌اى * ده پناه آرد پناه ار بنده‌اى
اول و آخر پناه ما تويى * جرم بخش و مالك و مولى تويى
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 839 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه